آزمایش دوباره ملت ایران

آزمایش دوباره ملت ایران

آیه 11 سوره رعد : "خداوند سرنوشت هیچ قومی را تا خود نخواهند تغییر نخواهد داد"

در سالی که رهبر معظم انقلاب اسلامی شعار حماسه سیاسی  سر میدهند تقابل نماد های سازش(حسن روحانی ) و مقاومت (سعید جلیلی) و نگاه کشورهای خارجی به این تقابل مطمئنا آثار سیاسی شگفت انگیزی برای کشور و مردم ایران  دارد .

حال مردم باید انتخاب کنند

گزینه اول سازش : که تجربه آن را در زمان دولت آقای خاتمی دارند و نتایج آن جز از بین رفتن خودباوری و شکست های سیاسی و اقتصادی نبوده و تنها ملت و کشور ما را عقب نگاه داشته ...

گزینه دوم مقاومت : که در حال شکل گرفتن است و با این انتخاب کامل می شود و کمترین نتیجه آن  میوه شیرین عزت و اقتدار و پیشرفت است .

 

حال آنکه مردم با دادن هزینه های سنگین برای مقاومت در 8 سال جنگ تحمیلی ، ترورهای منافقین ، ترورهای اشرار و از دست دادن دانشمندان و بزرگان علمی ایران زیر بار زور  نخواهند رفت و مانند حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) با آرمان هیهات منه ذله زندگی خواهند کرد و در  ادای دین خویش به دنیا اثبات می کنند که تا آخر به پای ولایت و اعتقاداتشان ایساده اند .

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان: کاری کنیم که دشمن بگوید با این که بیشترین فشار را وارد کردیم مقاوم ترین فرد انتخاب شد .

به امید حماسه سیاسی که وعده ای الهی را محقق خواهد کرد وآن حماسه ای اقتصادی است .

 

آیات قرآن مبنی بر پیروزی نتیجه حتمی استقامت

إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ

من امروز آنان را در برابر صبرى كه [نسبت به مسخره و خنده شما] كردند پاداش دادم كه همه آنان كامیابند(مومنون/111)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

اى اهل ایمان ! [در برابر حوادث] شكیبایى كنید ، و دیگران را هم به شكیبایى وادارید ، و با یكدیگر پیوند و ارتباط برقرار كنید و از خدا پروا نمایید تا[بر موانع راه سعادت] پیروز شوید . (ال عمران/200)

خداوند در قرآن بیان می داردکه پیروزی نهایی پیامبران فقط در اثر صبر و استقامت بود.

انَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ

بى‏تردید كسانى كه گفتند : پروردگار ما خداست ؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند [و مى‏گویند :] مترسید و اندوهگین نباشید شما را به بهشتى كه وعده مى‏دادند، بشارت باد.(فصلت/30)

نخست دل به خدا بستن وایمان محکم به او پیدا کردن سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن. بسیارند کسانی که دم از عشق خدا می زنند ولی در عمل استقامت ندارند . افرادی که وقتی در وادی گناه و محیط آلوده قرار می گیرند با ایمان خداحافظی کرده و عمل حرام انجام می دهند. خداوند عدم استقامت را نتیجه ضعف ایمان می داند و البته پاداش استقامت را یاری و بشارت فرشتگان.

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:8.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:107%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

تشییع جنازه قربانیان مسلمان حمله نژاد پرستانه در انگلستان+عکس


به گزارش باشگاه خبرنگاران:دکتر " عثمانی " پدر خانواده به همراه دوستان، همکاران و اقوام خود که در این مراسم گرد هم آمده بودند به دنبال شش اتومبیل که اجساد اعضای خانواده وی را حمل می کرد حرکت می کرد. متاسفانه دختر کوچک او که در جریان آتش سوزی مصدوم شده و بیمارستان منتقل شده بود در برابر آسیب ها دوام نیاورده و از دنیا رفت....

قرارمون تو آسمون

شهید دکتر مصطفی چمران



من دنیا را طلاق دادم.

خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند.

مقیاس‌ها و معیارهای جدید بر دلم گذاشت و خواسته‌های عادی و مادی و شخصی در نظرم حذف شد.

روزگاری گذشت که دنیا و مافیها را سه طلاقه کردم و از همه چیز خود گذشتم.

از همه چیز گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و این شاید مهمترین و اساسی ترین پایه پیروزی من در این امتحان سخت باشد.

شهید دکتر مصطفی چمران

سپاه عشق



بعضی وقتا یه سنگر میتونه واسه خودش یه سپاه باشه…

علیٌ رایة الهدی



دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم….

حکایت سید مهدی قوام و زن روسپي

حکایت  مهدی قوام و زن روسپي
انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد. چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل! سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود.

نویسنده وبلاگ آجر کشی سیاست در آخرین پستش نوشت: چراغ‌های مسجد دسته دسته روشن می‌شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله‌های منبر پایین می‌آید، حاج شمس‌الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان جمعیت راه باز می‌کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می‌کنند راه باز می‌کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می‌گذار پر قبایش. مدت‌ها بود که دخل را سپرده بود دست دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می‌کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می‌شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

***

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی‌اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه می‌کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب‌ها، گیس‌های پریشان… رنگ دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه‌ای نبود که معترضش بشوند…

***

حاج مرشد!

جانم آقا سید؟

آنجا را می‌بینی؟ آن خانم…

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

استغفرالله ربی و اتوب‌الیه…

سید انگار فکرش جای دیگری است…

حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می‌کند:

حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند نمی‌گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

سبحان الله…

سید مکثی می‌کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی‌خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می‌شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می‌کند و سمت زن می‌رود.

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می‌کند.

به قیافه‌شان که نمی‌خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استغفرالله می‌گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می‌افتد.

حاج مرشد، همانجا می‌ایستد. می‌ترسد از مشایعت آن زن!…

زن چیزی نمی‌گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

دخترم! این وقت شب، ایستاده‌اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم‌هایش که قدری هوای باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می‌آورد و سمت زن می‌گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده‌ام. مال امام حسین(ع) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می‌شود و دور…

انگار باران چشم‌های زن، تمامی ندارد…

***

چندسال بعد…نمی‌دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

سید، دست به سینه از رواق خارج می‌شود. زیر لب همینجور سلام می‌دهد و دور می‌شود. به در صحن که می‌رسد، نگاهش به نگاه مرد گره می‌خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می‌پاییده، نزدیک می‌آید و عرض ادبی.

زن بنده می‌خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می‌ایستد، زن نزدیک می‌آید و کمی نقاب از صورتش بر می‌گیرد که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می‌آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

آقا سید! من دیگر… خوب شده‌ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می‌کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،به اندازه‌ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.

زار زار گریه می‌کردند و سرشان را می‌کوبیدند به تابوت…

دیالوگ واقعی . . . در یکی از روستاهای اراک

پسر اول گفت: مادر جون برم جبهه؟ گفت: برو عزیزم . . . رفت و والفجر مقدماتی شهید شد.
پسر دوم گفت: مادر، داداش که رفت من هم برم؟ گفت: برو عزیزم . . . رفت و خیبر شهید شد.
پدر گفت: حاج خانم بچه ها رفتند، ما هم بریم تفنگ بچه ها روی زمین نمونه، رفت و کربلای ۵ شهید شد.
مادر به خدا گفت: همه دنیام رو قبول کردی، خودم هم قبول کن. رفت و حج خونین شهید شد.

امروز ملائکه الله دارند به ما کمک مي کنند

امروز ملائکه الله دارند به ما کمک مي کنند

ملائكة اللَّه به ما هم در دفاع هشت ساله‌مان كمك كردند؛ ما اين كمك را
به چشم خودمان ديديم. حالا يك آدم غرق در ماديات باور نميكند، خب نكند؛
ما اين كمك را ديديم. امروز هم ملائكة اللَّه دارند به ما كمك ميكنند؛
امروز هم به كمك الهي است كه ما ايستاديم. ما نيروي نظامي‌مان با آمريكا
قابل مقايسه نيست؛ نيروي اقتصادي‌مان، امكانات مالي‌مان، امكانات
تبليغاتي‌مان، گستره‌ي فعاليت سياسي‌مان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ اما
در عين حال ما قوي‌تر از امريكائيم. با اينكه او پولدارتر است، او
مسلح‌تر است، او امكانات تبليغاتي‌اش بيشتر است، او امكانات مالي و
سياسي‌اش بيشتر است؛ اما در عين حال او ضعيفتر است و ما قويتريم. دليل
قويتر بودن ما اين است كه در همه‌ي اين ميدانهائي كه ما و امريكا با هم
مواجهيم، او قدم به قدم عقب‌نشيني ميكند؛ ما عقب‌نشيني نميكنيم؛ ما جلو
ميرويم. اين، نشانه؛ اين به بركت اسلام است؛ اين به بركت كمك الهي و كمك
ملائكة اللَّه است.

بيانات رهبری در ديدار رهبران گروه‌هاي جهادي فلسطيني شركت كننده در افتتاحيه‌ي
همايش غزه ۸/۱۲/۸۸

مرج البحرين يلتقيان+ عکس

محل رخداد این زیبایی،شهر توریستی اسکاگن؛ شمالی ترین شهر دانمارک است . . .
جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می پیوندند.
دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابراین این حائل به وجود می آید



In a tourism filled city of Skagen you can see this incredible natural sight. This city is the most northern point of Danish people…..where the Baltic sea “meets” the North sea. Two different seas can not be combined together thus creating this line

Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

و شاید این همان چیزی باشد که در قرآن آمده است

سورة مباركه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ (۱۹) بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ (۲۰) فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ (۲۱) يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)
۱۹. دو دريا را به گونه اي روان كرد كه با هم برخورد كنند.۲۰. اما ميان آن دو حد فاصلي است كه به هم تجاوز نمي کنند.۲۱. پس كدامين نعمتهاى پروردگارتان را انكار مى‏كنيد؟
۲۲. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.


سوره مباركه فرقان آیه ۵۳:
«
و هو الذي مَرَجَ البحرينِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَينَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست كسي كه دو دريا را موج زنان به سوي هم روان كرد اين يكي شيرين و آن يكي شور و تلخ است وميان آندو حريمي استوار قرار داد.

سوره مباركه فاطر آيه ۱۲:
وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْمًا طَرِيًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
اين دو دريا يکسان نيستند: يکی آبش شيرين و گواراست و يکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خوريد، و از آنها چيزهايی برای آرايش تن خويش بيرون می کشيد و می بينی که کشتي ها برای يافتن روزی و غنيمت، آب را می شکافند و پيش می روند، باشد که سپاسگزار باشيد.
سوره مباركه نمل آيه ۶۱:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَينَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۶۱﴾
[
آيا شريكانى كه مى‏پندارند بهتر است‏] يا آن كس كه زمين را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پديد آورد و براى آن، كوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و ميان دو دريا برزخى گذاشت؟ آيا معبودى با خداست؟ [نه،] بلكه بيشترشان نمى‏دانند.

راز ماندگاری ایران

علی ابوالحسنی (منْذر) : نویسنده

اوّلین تمجیدها از ایران و ایرانیان

تجلیل‌های رسول خدا(ص) از سلمان فارسی و هموطنان وی، به مناسبت نزول آیات شریفة 54 مائده، 133 نساء، 89 انعام، 5 اسراء، 198 و 199 شعراء، 38 محمّد(ص) 16 فتح، و 3 جمعه، كه كتب حدیثی و تفسیری شیعه و سنّی آن را نقل كرده‌اند، همه و همه انگیزه‌ای جز جلب توجّه امّت اسلام به نقش خطیر ایرانیان مسلمان در تاریخ، و نیز تحریض رجال مستعدّ ایران به اجرای هر چه بهتر نقش سترگ خویش در طرح كلان تاریخ بشر نداشته است؛ نقشی كه امروزه نیز پس از گذشت 15 قرن از عصر بعثت، آگاهان منصف به تاریخ تمدن اسلامی در شرق و غرب جهان بر آن مهر تأكید می‌زنند.
نکتة جالب اینکه پس از دقت در تاریخ، كدام كشور نظیر ایران (ایران اسلامی شیعه) سراغ داریم كه در دو قرن اخیر، آن همه مورد طمع و تجاوز قدرت‌های سلطه‌جوی جهانی قرار داشته و هر روز با یك یا چند توطئه و تعرّض خانمان‌سوز نظامی یا سیاسی یا اقتصادی یا فرهنگی یا همة اینها روبرو شده باشد، و در عین حال، از همة این امواج سهمگین به سلامت جسته و بر خلاف نوع كشورهای اسلامی و شرقی، حتی یك آن هم «استعمار رسمی» نشود و یك لُرد انگلیسی یا پرَنس روسی یا كنت فرانسوی یا صاحب منصب پرتغالی، هلندی، اسپانیولی، ایتالیایی یا مستر آمریكایی رسماً بر وی حكومت نكند. و این درحالی است كه می‌توان لیستی دراز از نام كشورهای اسلامی درآسیا وآفریقا تهیه كرد كه هر یك، مدتی كوتاه یا مدید، تحت الحمایه یا مستعمره مستملكة رسمی استعمار بوده‌اند.

ایران در بستر بحران‌ها

روس‌های تزاری در اوایل قرن 19 به شمال ایران حمله كردند تا ... راهی به آبهای گرم جنوب گشایند؛ امّا نشد و در پشت رود ارس متوقف شدند. مسلّماً قدرت پیشروی تا قلب ایران را داشتند و عملاً نیز آذربایجان شرقی تا اردبیل در اشغال آنان بود و عوامل گوناگونی چون نوریشگی حكومت قاجاریه، سیستم شبه ملوك الطوایفی موجود در سراسر كشور، كینه‌های فرو خفته در قلب رقبای سركوب شدة آغامحمّدخان قاجار، وبالاخره چشم و هم چشمی‌ها و تضادهای سیاسی موجود در دستگاه حكومت فتحعلی شاه و شاهزادگان قاجار نیز با پیشروی روس‌ها به سمت تهران و سرنگونی فتحعلی شاه و تجزیة كشور مساعدت داشت ولی... به دلایلی و از آن جمله، شروع درگیری عثمانی‌ها با روس‌های تزاری؛ همان عثمانی‌های كه در دوران جنگ ایران و روس، طبق عهدنامة بخارست 1814 متعهد شده بودند محرمانه برای روس‌ها اسلحه و مهمّات و آذوقه ارسال دارند، چنین نشد.

انگلیس‌ها در طول همان قرن بارها كوشیدند تا منطقه سیستان، كرمان و خوزستان را به متصرفات خویش بیفزایند و صدها دسیسه نیز در این راه چیدند؛ امّا نشد. روس و انگلیس در سال 1907 م. ایران را به سه منطقة: نفوذ روس‌ها در شمال، نفوذ انگلیس‌ها در جنوب، و منطقة پوشالی بی‌طرف در وسط، تقسیم كردند و در بحبوحة جنگ جهانی اول نیز تكمله‌های سرّی دیگری به آن زدند و ایران را هم عملاً اشغال كردند؛ امّا نشد. پس از آن، انگلیس‌ها، به عنوان فاتح عمدة جنگ جهانی یاد شده، در خلأ فروپاشی امپراتوری تزاری وخلافت عثمانی، در مقام آن برآمدند كه ایران را تحت حمایت خویش قرار دهند و برای این كار نیز قرارداد 1919 وثوق الدوله كاكس را منعقد كردند و در راه پیشبرد آن رشوه‌ها دادند و داغ و درفش‌ها به كار بردند؛ امّا... نشد. امپراتوری مغرور تزاری وخلف بلند پرواز بالشویك آن و بریتانیای كبیر (كه آفتاب در مستعمراتش غروب نمی‌کرد) همگی رفتند و عثمانی نیز صد پاره شد و هر پارة آن لقمه‌ای در كام یك قدرت استعماری، ولی ایران مانده است و به خواست خدای متعال می‌رود كه كیان و شكوه گذشتة خویش را نیز از سرگیرد. به قول یكی از سیاستمداران قدیمی كشورمان»؛ ایران به بار پنبه‌ای می‌ماند؛ از هر سو بیفتد عیب نمی‌كند!

چرا؟

به قول یكی از نویسندگان معاصر: «گویی روزگار همة بلاها و بازی‌های خود را بر ایران آزموده وآن را تا لب پرتگاه نیستی برده و از افتادن بازش داشته است. ایران از سخت جان‌ترین كشورهای دنیاست، دوره‌هایی بوده كه با نیم جانی زندگی كرده ولی از نفس نیفتاده، چون بیمارانی كه می‌‌خواهند نزدیكان خود را بیازمایند. درست در همان لحظه كه همه از او امید برگرفته بودند، چشم گشوده و زندگانی را از سر گرفته است».
قراردادهای اقتصادی استعماری كه در دو قرن اخیر میان ایران و بیگانگان بسته شده، و نوعاً هم تحمیلی بوده (نظیر قرارداد امتیازات رویتر و قرارداد رژا و دارسا و...) و نیز وام‌هایی كه دولت ایران، با شروط سخت و كمر شكن، از همسایگان قدرتمند و سلطه‌جوی خویش ستانده و پاره‌ای از تأسیسات مهمّ كشور را به عنوان وثیقه بازپرداخت آنها گرو قرار داده (نظیر دو وام سنگین دولت ایران از روس‌های تزاری در عهد مظفرالدین شاه)، هر یك به تنهایی می‌توانست كشوری را در حلقوم استعمار فرو برد و آن را «مستعمرة رسمی» قدرت‌های بزرگ قرار دهد. چنانكه در پاره‌ای از كشورهای بزرگ آسیا و آفریقا همین جریان اتفاق افتاد. بر اساس قرارداد امتیازات رویتر كه در سال 1290 ق. میان صدر اعظم فراماسون و انگلوفیل ناصرالدین شاه (میرزا حسین خان سپهسالار قزوینی) و جولیوس دورویتر (یك مسیحی یهودی الاصل آلمانی نژاد نور چشم ملكة ویكتوریا، و مؤسس خبرگزاری امپریالیستی رویتر) منعقد شد، امتیاز انحصار كشیدن راه آهن و تراموا در تمام ایران، به علاوه انحصار استخراج تمام معادن ـ غیر از طلا و نقره ـ و نیز امتیاز جنگل‌ها و انحصار آباد كردن كلیة زمین‌های بایر وحفر قنوات در تمام ایران و كندن مجاری آب و... ساختن آسیاب وكارخانجات و دایر كردن بانك دولتی و امتیاز ساختن هرگونه راه وكشیدن خطّ تلگراف در سراسر ایران، یكجا به رویتر (و در حقیقت، به بریتانیا) واگذار شد! و زمانی هم كه مرحوم آیـت‌الله حاج ملا علی كنی مرجع متنفّذ پایتخت ـ با همراهی علمای دین و برخی از رجال صالح سیاسی و پشتیبانی مردم، با قرارداد و صدر اعظم عاقد قرارداد درافتاد و اجرای قرارداد را متوقف ساخت، بر سر لغو آن، بیش از 15 سال بین دولت ایران با شخص رویتر و سفارت انگلیس كشمكش و درگیری سیاسی وجود داشت تا آنكه پس از مرگ مرحوم كنی، و گرایش عقربة سیاست خارجی ایران (در اثر سخت‌گیری‌ها و تحكّمات بیش از حدّ سفیر روسیه در ایران، و دانه پاشی‌های لرد سالیسبوری) به سمت لندن، انگلیس‌ها با تحصیل امتیازاتی نظیر حقّ انحصاری چاپ و نشر اسكناس در ایران و آزادی كشتیرانی در كارون و... امتیاز تنباكو، رضایت دادند كه قرارداد امتیازات رویتر كأن لم یكن تلقّی شود. و در این میان، اگر همان یك امتیاز كشت و برداشت و خرید و فروش تنباكو (امتیاز رژی) در كشورمان اجرا می‌شد و نهال كمپانی رژی (و در حقیقت استعمار بریتانیا) در این سرزمین ریشه می‌دوانید، با دسایس بسیاری كه دیپلماسی لندن به بهانة اجرای قرارداد مزبور چیده بود، به زودی از ایران یك هند یا مصر ثانی می‌ساختند.

انگلیسی‌ها با عقد قراردادد 1919 وثوق‌الدوله كاكس، در زمانی كه از قدس و عراق و عربستان گرفته تا ایران و قفقاز و حتی خانة استالین (گرجستان) در اشغال قوای نظامیشان قرار داشت، بر آن بودند كه یكباره به همه آرزوهای استعماری دیرین خویش در ایران جامة تحقّق بپوشانند و در این راه فكر همه چیز را نیز كرده بودند، امّا در فرجام، لرد كرزن (وزیر خارجة قهّار انگلیس، و طرّاح و مبتكر قرارداد 1919) چه بهره‌ای از این همه تلاش و ترفند و دسیسه در راه تحت الحمایه ساختن ایران، برد؟ هیچ؛ ملعنت تاریخ و سقوط كامل حیثیت و نفوذ انگلیس در ایران! او خود، در 30 مه 1922 به «سفر پرستی لورین»، سفیر وقت بریتانیا در ایران، با تلخكامی اعتراف می‌كند: «ما در مدت ده سال اخیر، میلیون‌ها لیره در ایران خرج كرده‌ایم یا آن را به هدر داده‌ایم... در اینجا [انگلستان] شما وزیر خارجه‌ای دارید كه در گذران 35 سال، در مقایسه با كسانی كه روزها و ساعت‌های زیادی را صرف تمامیّت و آزادی[!] ایرانیان كرده‌اند، سال‌های زیادی را صرف این كار كرده است. نتیجة همة این تلاش‌ها چه بود؟ سقوط كامل حیثیت و نفوذ بریتانیا در ایران؛ و بدان‌گونه كه داوری می‌كنم، بیزاری دوستان انگلیسی از ما».

آنچه گفتیم، بخشی از توطئه‌های سیاسی یا حملات نظامی استعمار به كشورمان بود. تهاجم فرهنگی و ایجاد مرام‌های ساختگی استعماری نیز نظیر بابی‌گری، ازلی‌گری، بهایی‌گری،كسروی‌گری و... یا تبلیغات الحادی گروه‌های چپ و نیز فعالیت‌های تبلیغی میسیون‌های تبشیری و تأسیس انجمن‌های ماسونی وابسته به انگلیس، فرانسه، آمریكا و امثال آن كه موریانه‌وار به جان وحدت ملی، مذهبی مردم این دیار افتاده و تار و پود آن را می‌جَوَند جای خود را دارد.

بحران‌های معاصر ایران

 علاوه برآن، در تاریخ قرون اخیر ایران، بارها به مواردی برمی‌خوریم كه كشورمان دچار هرج و مرج بوده و در گرداب ملوك الطوایفی دست و پا زده، و در همان حال یك یا چند قدرت طمّاع و مقتدر خارجی به تمام یا بخش‌هایی از آن چشم دوخته و با توجّه به فقدان یك حكومت مقتدر مركزی، بسیج حمله می‌دیده‌اند، و در چنین شرایط حساسی ناگهان فرد قاطع و مقتدری در افق سیاسی این كشور ظاهر شده و با ایجاد وحدت و یكپارچگی سیاسی نظامی، نقشة قدرت‌های مزبور را نقش بر آب كرده است. می‌دانیم استعمار بریتانیا، پس از پایان جنگ جهانی اول (با استفاده از خلأ فروپاشی روس تزاری، و ضعف شدید امپراتوری عثمانی) برای دستیابی به مقاصد شوم خویش در خاورمیانه، دو عنصر وابستة مشهور را در آسیای صغیر و ایران عَلَم كرد تا اجرای مقاصد بریتانیا را (در پوشش یك ناسیونالیزم افراطی) در این دو منطقة حساس مسلمان‌نشین بر عهده گیرند: مصطفی كمال (آتاتورك) در تركیه، و رضاخان سوادكوهی (پهلوی) در ایران.
هر دو تن، عامل استعمار بودند و در راه پیشبرد مقاصد آن گام برمی‌داشتند. امّا در عین حال جالب است كه بدانیم آتاتورك با عزل آل عثمان و تبعید و كشتار ارمنی‌ها وكردها و دیگر اقدامات، زمینة تجزیه و تلاشی امپراتوری وسیع عثمانی را تثبیت كرد، ولی رضاخان با تلاش وحشیانه‌ای كه در جهت یك كاسه كردن قدرت و ایجاد تمركز در ایران انجام داد و نیز خشونتی كه در مقابله با شیخ خزعل در پیش گرفت و تضادّ موجود در میان دوائر و جناح‌های متنفّذ درون هیئت حاكمة بریتانیا (نظیر شركت نفت ایران و انگلیس، وزارت جنگ و احیاناً دولت بریتانیا) همراه با گرفتاری‌های وقت انگلستان در مصر، به رضاخان در آن قضیة حساب شدة كمك داد و مانع عمل انگلیس‌ها به مواعید كهن خویش به خادم قدیمی‌شان (خزغل) گشت، عملاً به پایان گرفتن نظام ملوك الطوائف انجامید و در نتیجه و به طور طبیعی تمامیّت ارضی ایران را تثبیت كرد». به راستی راز بقای ایران، و سرّ حفظ استقلال آن چیست؟! جالب آن است كه این سؤال، و در حقیقت، این معمّای عجیب و حیرت‌انگیز، برای خود غربی‌های مطّلع (به ویژه كارشناسان استعماری آنان) نیزمطرح شده است.

اعتراف‌های غربیان و اظهار تعجب دربارة ایران

آقای سید عبدالهادی فاطمی، دبیر محترم رشتة ریاضی در مدارس قم، نقل كرد: «اوایل سال 1369، نزد استاد دكتر حسین پدیدار نیا در دانشكدة علوم تربیتی دانشگاه اصفهان تحصیل می‌كردم. ایشان، در یكی از جلسات درس روانشناسی تربیتی كه صبح‌های چهارشنبه تشكیل می‌شد، به مناسبت بحث در باب علل انحطاط و پیشرفت یك جامعه چنین فرمودند: زمانی كه در آمریكا تحصیل می‌كردم از استادم، كه آمریكایی بود، پرسیدم علل عقب ماندگی ایران از قافلة علم و تمدن پیشرفتة غرب امروز چیست؟ استاد پاسخی به سؤال من نداد ولی من مطلب را دنبال كردم و در گرفتن پاسخ اصرار ورزیدم، تا آنكه روزی سر میز ناهار دوباره موضوع را با وی در میان گذاشتم. او گفت:

ـ من نمی‌خواستم در كلاس، سؤال شما را پاسخ بدهم، ولی اینجا كه حالت خصوصی دارد و شما هم اصرار داری، می‌گویم. راستش این است كه اصلاً ما (آمریكایی‌ها) در تعجّبیم كه شما چطور تاكنون باقی مانده‌اید، و كشورتان از صفحة روزگار محو نشده است؟! آن وقت شما از من می‌پرسی كه چرا كشور ایران در پیشرفت و ترقی به پای كشورهای پیشرفتة دنیا نرسیده است؟!

دكتر پدیدار نیا می‌گفت: مطلب برایم روشن نشد، توضیح بیشتری خواستم. وی گفت:
ـ با توجّه به جریانات مختلفی كه هر روزه در كشور شما رخ داده و می‌دهد، چه جای رسیدن به قافلة تمدّن است؟! اصولاً كشوری چون كشور شما كه یك روز دچار حملة وسیع مغول شده و پس از آن نیز تقریباً همیشه دچار كشمكش‌های سخت درونی و فشارهای حادّ خارجی بوده است و نوعاً وضع ثابتی نداشته چطور می‌تواند حیات و موجودیّت اجتماعی سیاسی خود را حفظ كند، چه رسد به اینكه پیشرفت هم بكند؟! شما خیلی هم هنر كرده‌اید كه، با وجود این همه بلاها و مصائب، باز زنده و باقی مانده‌اید! پیشرفت پیشكشتان! ما كه می‌بینید امروز تازه به اینجا رسیده‌ایم، در سایة حدود دویست سال ثبات و امنیت در سیاست داخلی و خارجی بوده است
حجـت‌الاسلام والمسلمین حاج سیدعبدالرسول موسوی تهرانی، استاد محترم حوزة علمیه قم، در اوایل شهریور 1374 نیز نقل كردند: «در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، پیرمردی كه اكنون نام وی را در خاطر ندارم، برای من نقل كرد كه، من با سفیر انگلیس دوستی و مراوده داشتم. یك روز سفیر به من گفت: فلانی، من از كار ایران در حیرتم. با مطالعات دقیقی كه من در ادوار اخیر تاریخ ایران داشته‌ام به اینجا رسیده‌ام كه، گذشته از مشكلات گوناگونی كه در مواقع مختلف گریبان‌گیر این كشور بوده است، 17 بار مسائل و پیشامدهای مختلف (فشارهای خارجی و مشكلات داخلی) كار را به جایی رسانده است كه نزدیك بوده است كشور ایران اساساً از روی نقشة جغرافیا محو شود، ولی به زودی حوادثی رخ داده و اوضاع در داخل و خارج كشور به گونه‌ای پیش رفته كه این خطر برطرف شده است! حال چه سرّی در این امر نهفته است، معلوم نیست».

دیدگاه‌ها دربارة راز بقای ایران

راز بقای ایران را در موارد ذیل می توان جست‌جو کرد:

  1. مجاهدات و جان‌فشانی‌های مردم شجاع و غیور این سرزمین به رهبری علمای دین و همیاری برخی از رجال مستقلّ سیاسی كه، نهضت‌هایی چون نهضت مبارزه با قرارداد رویتر، نهضت تحریم تنباكو، نهضت عدالت‌خواهی منتهی به مشروطیت، رستاخیز ملت ایران در جنگ جهانی اول، نهضت ملی كردن صنعت نفت، و... انقلاب اسلامی اخیر از آن جمله اند.
  2. . بهره‌گیری رندانة رجال سیاسی هوشمند (و احیاناً علمای دین) از تضادّ سیاسی قدرت‌های خارجی، در جهت حفظ منافع و پیشبرد مصالح ایران و اسلام.نقش آن مجاهدات ملی اسلامی و نیز این بهره‌گیری‌های رندانه از تضادّ قدرت‌های خارجی، در خنثی كردن بسیاری از توطئه‌ها و تجاوزها، امری آشكار و انكارناپذیر است، و بی‌گمان بایستی آنها را نیك شناخت و برای بهروزی حال و آینده كشور، از درس‌ها و عبرت‌های بسیاری كه در آنها نهفته است بهره جست.
    امّا حقیقت این است كه دو عامل فوق با همة اهمیت و تأثیر تاریخی آن، چنان‌كه باید، گره از معمّای فوق نمی‌گشاید، زیرا اولاً، قدرت‌های مزبور، به رغم تضاد منافع با یكدیگر، در محو اسلام و تشیع و سركوبی ایران شیعه با هم وحدت نظر دارند و عملاً نیز درمواقع متعدد و بسیار حساسی، نظیر جنگ جهانی اوّل و دوم با هم بر سر تجزیة ایران به توافق رسیده‌اند. و ثانیاً، در عرصة جنگ نابرابری كه ملّت و روحانیت این كشور با استعمار داشته‌اند، موارد مكرّری پیش آمده است كه قشون بیگانه قوّه مقاومت آنان را به سختی درهم شكسته و به دلایل گوناگون داخلی و خارجی، سیر حوادث به شكست فاحش دولت و ملت ایران انجامیده است.

راز بقای واقعی ایران

به هرحال، با همة آن مجاهدت‌ها و جانفشانی‌های ملّت ایران و نیز بند بازی‌های هنرمندانة رجال سیاسی این سرزمین، بحران‌ها و طوفان‌های سخت بسیاری پیش آمده كه مردم ایران (از زبده و توده، و پیر و جوان) دست به آسمان برده و از سوز دل و عمق جان به درگاه الهی نالیده‌اند كه: «أللّهمّ إنّا نشكو إلیك... كثرة عدوّنا وقلّـة عددنا وشدّة الفتن بنا وتظاهر الزمان علینا».

افزون بر این همه، پاره‌ای از این توطئه‌ها، دقیقاً در زمانی خنثی شده كه ملت ایران اسیر جنگ دشمن بوده و امكان یا آمادگی تجهیز قوا و جنگ با خصم را نداشته است (نظیر توطئة تجزیة ایران بین روس و انگلیس در كمسیون سه جانبه منعقد درمسكو به سال 1324، كه غائلة حزب دموكرات در آذربایجان جزئی از همان توطئه بود) بلكه گاه پایتخت از توطئه بی‌خبر بوده و خداوندِ «سبب ساز و سبب سوز»، هواپیماهای دشمن را در خاك طبس با طوفان شدید شنِ برخاسته از كویر یزد خاكستر ساخته است! در ماجرای خاكستر شدن هواپیماهای آمریكایی در طبس (اوایل پیروزی انقلاب) مرحوم شهید دكتر سیدرضا پاك‌نژاد، نویسندة معروف سری كتاب‌های «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر» و نیز «مظلومی گمشده در سقیفه» كه آن زمان وكیل مردم یزد در مجلس شورای اسلامی بود، می‌گفت: ناگهان ما شاهد برخاستن طوفانی از شن و خاك شدیم كه با سرعت به سمت كویر مركزی می‌رفت و پیرمردان كهنسال شهر می‌گفتند در 70ـ80 سال اخیر چنین طوفانی سابقه ندارد... و بعداً فهمیدیم كه به سراغ هواپیماهای آمریكایی در حدود طبس می‌رفته‌اند».
حقیقت این است كه بایستی، در پشت همة علل و عوامل ظاهری كه به جای خود درست و صحیح هم هست به دنبال علّتی نهانی و ماورایی، و دستی غیبی، معنوی و الهی بگردیم. و جالب است بدانیم كه حتّی برخی از سیاست‌گران مطّلع خارجی، كه خود مدّت‌ها عهده‌دار وزارت خارجة یكی از قدرت‌های بزرگ بوده و یا به هر حال با بسیاری از بند و بست‌ها و قبض و بسط‌های سیاست جهانی آشنا و مرتبط بوده‌اند، در تحلیل وضعیت شگفت‌انگیز «ایران اسلامی شیعه» بدینجا رسیده‌اند كه یك نیروی غیبی دست‌اندركار حفظ ایران است. در این باب، نقل داستانی شگفت از مرحوم آیـةالله میرزا محمّدحسین نائینی (استاد بسیاری از مراجع تقلید عصر اخیر همچون حضرات آیات عظام حكیم و خوئی و...)، سرآغازی خجسته برای بحث در باب این موضوع است.
می‌دانیم كه در جنگ جهانی اول، كشور ما از همه سو، مورد هجوم قشون متّفقین (روس و انگلیس) و عكس‌العمل متقابل متّحدین (عثمانی و آلمان) قرار گرفت و به ویژه نیروهای ارتش تزاری به رهبری ژنرال باراتوف، برای رساندن خود به جنوب عراق و شكستن محاصرة شدید قوای انگلیس توسط دولت عثمانی، تا قم و اصفهان بلكه تا حدود خانقین نیز پیش رفت. حضور قشون متجاوز اجنبی در خاك ایران، و كشتارهای فراوانی كه از مردم مظلوم و غیور این سرزمین در جریان كشاكش مزبور صورت گرفت، همراه با قحطی و كمبود شدید ارزاق عمومی كه خود داستانی دراز دارد، قلب همة عناصر شریف و مستقلّ این دیار را به درد آورده و شدیداً نگران اسلام و ایران و تشیّع ساخته بود. مرحوم آیت‌الله نائینی نیز، یكی از همین افراد بودكه مشاهدة وضع اَسَفبار ایران و مردم مسلمان و شیعة آن در زیر چكمة صاحب منصبان ضدّ اسلام، آرام و قرار را از وی گرفته بود. یكی از وعّاظ مشهور سابق تهران می‌گوید:
در دوران جنگ جهانی اوّل و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس كه حملات و هجوم‌ها به ملت شیعه اوج گرفته بود، مرحوم آیت‌الله العظمی نائینی(ره) خیلی پریشان بودند و نگران از اینكه وضع به كجا خواهد انجامید. نكند كه این كشور محبّ و دوستدار امام زمان(ع) از بین برود و سقوط كند. در همین زمان‌ها، شبی به امام عصر(ع) متوسّل می‌شود و در حال توسل و گریه و ناراحتی به خواب می‌رود و خواب می‌بینند كه دیواری به شكل نقشة ایران، شكست برداشته و خم شده و در حال افتادن است. در زیر این دیوار یك عدّه زن و بچه نشسته‌اند و دیوار دارد روی سر اینها خراب می‌شود.

مرحوم میرزا وقتی این صحنه را می‌بینند به قدری نگران می‌شوند كه فریاد می‌زنند و می‌گویند: خدایا این وضع به كجا خواهد انجامید؟ در این حالات، می‌ینند كه حضرت امام عصر، ارواحنافداه، تشریف آوردند و انگشت مباركشان را به طرف دیواری كه خم شده و در حال افتادن بود گرفتند و آن را بلند كردند و دومرتبه سرجایش قرار دادند و بعد فرمودند: «اینجا شیعه خانة ماست. می‌شكند، خم می‌شود، خطر هست، ولی ما نمی‌گذاریم سقوط كند، ما نگهش می‌داریم».

یاوران حضرت مهدی(ع) در ایران

 داستان دیگر (كه ناقل آن فقیهی بزرگوار و صاحبدل است كه حوزه علمیه قم وی را علاوه بر فقاهت اعلا، به مراتب والای زهد وتقوی و صدق گفتار و كردار می‌شناخت) باز مربوط به همان دوران فتنه بار جنگ جهانی اول است و ضمناً پرده از برخی جزئیات امر حمایت حضرت ولی عصر(عج) از استقلال ایران برمی‌دارد و نمونه‌ای از عملكرد «رجال الغیب» آن طبیب دوّار را به دست می‌دهد.
مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری (فرزند مؤسّس محترم حوزه علمیه قم) در یادداشت‌هایی كه به مناسبت منبر خویش در ایام فاطمیه (قسمت شب پنجشنبه دوم جمادی الثانی1392ق) مرقوم داشته‌اند، به مناسبت بحث از آیات 30ـ33 بقره:

«إذ قال ربّك للملائكـة إنّی جاعلٌ فی الأرض خلیفـةً» و استدلال بر ولایت و سلطنت الهی ائمة اهل البیت(ع) بر جامعه بشریت با استناد به آیات مزبور، نوشته‌اند: ...قدر متیقّن از دلالت آیة شریفه، به حسب ظاهر، این است كه این خلیفه و جانشین، همان قدرت و توانایی الهی را باذنه و اعطائه و قیمومیّته تا حدی كه دخالت در تكمیل نفوس مستعده دارد، دارا می‌باشد و در هر عصری به مصالح بندگان خدا قیام می‌كند؛ چه ظاهر باشد و حكومت ظاهری داشته باشد، یا ظاهر باشد بدون حكومت، یا آنكه از انظار نوع مردم غایب باشد.
ظاهر آیة شریفه این است كه همواره یك جانشین باید در روی زمین باشد، برای اینكه كلمة خلیفه مفرد است و ظاهر این است كه تای آن علامت وحدت می‌باشد. مانند حق متعال، كه یكی است، خلیفة او نیز یكی است. و اگر احتیاج به اعوان وانصار داشته باشد برای آن مقصدی كه باید به جهت ارادة حق متعال دنبال كند خود به حسب مصلحت كه آن خود نیز متخذ از سرچشمة علم الهی است انتخاب می‌كند. چنانچه مسلّم است كه در این عصر، حضرت خلیفـ[ الله الأعظم، اعوان و انصاری دارند كه در مواقع مقتضی، به مصالح عباد و بندگان شایستة حق، كه صلاحیت تكمیل دارند، قیام می‌فرمایند. داستان آقای دكتر شیخ حسن عاملی، كه خودم در مشهد مقدس ملاقاتشان نموده بودم، یكی از داستان‌های محكم و قابل استناد است:
جناب ثقة معتمد، آقای حاج سید عیسی جزائری كه فعلاً در خرّم آباد می‌باشند و از تلامیذ مرحوم والد استاد بودند، برای حقیر در مدرسة خان در قم نقل نمودند و جناب عالم جلیل نبیل صالح، جناب آقای حاج شیخ محمّد صدوقی [شهید محراب و امام جمعة معروف یزد] نیز سال گذشته، علی الظاهر به همین نحوی كه می‌نگارم ذكر نمودند از آقا حاج اكبر آقا كه ایشان اهل مشهد مقدس می‌باشند و سید ظاهر الصلاح و كثیرالعباده‌ای هستند وعلی‌الظاهر در حین كتابت در حال حیات می‌باشند.اولی، از جناب حاج عباس خان آصف، كه حقیر، خود او را در مشهد مقدس ملاقات كردم و قصه را با او در میان گذاشتم، ایشان اصل قصه را تصدیق كردند ولی به واسطة كبر سنّ، بعضی از خصوصیات از یادشان رفته بود. و دومی، علی‌الظاهر از خود دكتر شیخ. غرض، سند اوّل: آقای جزائری از آصف از دكتر شیخ؛ سند دوم صدوقی از حاج اكبر آقا از دكتر شیخ، كه تمام سلسلة سندین را حقیر دیده‌ام و می‌شناسم و همه مردمان مورد اعتمادی بودند و می‌باشند، كه دكتر شیخ گفت:
در جنگ بین الملل اوّل، كه علی‌الظاهر از 1914 الی 1918 م. طول كشیده است، دولت ایران بی‌طرف بود و داخل جنگ نبود ولی قشونی در اختیار مجلس شورای ملی بود كه نام آن ژاندارمری بود. این قشون ـ علی‌الظاهر ـ به تیپ‌های مختلف تقسیم گردیده و در مرزهای ایران مشغول محافظت بودند. از جمله قشونی در حدود 2 هزار نفر در كوه‌های رضائیه، از تجاوز روس‌ها به ایران جلوگیری می‌كردند كه رئیس آن تیپ، ماژور فضل الله خان بود و طبیب جرّاح قشون جناب آقای دكتر شیخ حسن خان عاملی بوده است.
ایشان شبی در همان كوه‌ها[ی] اطراف رضائیه، كه در آن وقت ـ علی‌الظاهر ـ ارومیه نامیده می‌شده است، مشغول رسیدگی به مجروحین بوده‌اند و اینكه شب را اختیار كرده بودند برای این [بود] كه روزها بیم زد و خورد و جنگ بود ولی در شب هر دو طرف به واسطة تاریكی، از جنگ احتراز داشتند. در همان پیچ و خم درّه‌ها می‌بیند كه یك نعشی، كه علی‌الظاهر در آن حدود آن وقت از تركه می‌ساخته‌اند مانند سبد، بر دوش 2 نفر هست و مرد زنده‌ای در آن دراز كشیده است، نعش را جلوی دكتر به زمین می‌گذارند. خود آن مرد مستلقی [خوابیده] به آقای دكتر می‌گوید كه: تیری از طرف پشت، قسمت راست، وارد بدن شده است. حاجت من این است كه این تیر را درآ[و]ری. گفتم: این كار مشكلی است كه در این شب نمی‌شود و وسایل بیشتر و مجهّزتری می‌خواهد. گفت: مگر چاقو و سوزن و نخ نداری؟ گفتم: چرا. گفت: با چاقو پاره كن و پارگی را بخیه بزن. گفتم: طاقت تحمّل درد نداری. گفت: دارم.
دكتر می‌گوید: گفتم می‌توانی روی سنگی كه در آنجا بود و حكم صندلی را داشت بنشینی؟ گفت: آری. او را روی سنگ نشانیدند و پشت او طرف من بود، روی او خم بود به جانب زمین. من چاقو را كشیدم و قسمتی از پشت او را پاره كردم و تیر را درآوردم. دیدم ابداً ناله‌ای از او بلند نشد. من تصور كردم كه قلب او ایستاده و مرده است. به طرف صورتش خم شدم، دیدم در حال حیات است و اشتغال به ذكر الهی دارد و زمین جلو روی او دارای تلألؤ و درخشندگی می‌باشد. خیلی به نظرم عجیب آمد. مشغول بقیة كار شدم و پشت او را بخیه زدم و او را در چادر مخصوص خوابانیدم.روزها برای رسیدگی و پانسمان به چادرش می‌رفتم. فردای آن روز كه رفتم، گفتم: تعجب كردم از اینكه هیچ ناله‌ای نكردی. گفت: این طبیعی است، مگر نشنیده‌ای كه مولی امیرالمؤمنین(ع) تیر را در حال نماز، از بدن مباركش بیرون می‌آوردند و ابداً اظهار تألّم نمی‌فرمود؟ سرّش این بود كه توجّه او به طور كامل متوجّه حق بود و متوجّه بدن خود نبود تا حسّ تألّم نماید، وحسّ تألّم (درد) متوقف بر توجّه [به بدن و محل درد] است و بحمدلله این قدرت در من نیز می‌باشد.
دكتر گفت: این مرد كرد در نظرم جلوه[ای] بزرگ نمود. تا آنكه در همین ایام، دیده‌بان‌ها خبردادند كه قشونی از طرف روسیه رهسپار است و به طرف مرز ایران در حركت می‌باشد، تعداد آنها در حدود 30 هزار است. این خبر را فقط ماژور دریافت كرد و به من نیز گفت و گفت كسی از افراد مطلع نشود؛ زیرا به طور غیرمنظم فرار خواهند كرد و ما به طور منظم عقب‌نشینی می‌كنیم بدون اینكه افراد نظامی‌ها مطلّع از واقع جریان شوند. من هم به كسی نگفتم جز به همین مجروح كه برای اصلاح جراحت و پانسمان نزد او می‌رفتم و چون او مرد جلیلی بود و صاحب سرّ، به او گفتم.
پس از شنیدن، توجّهی كرد یا گفت، توجّه كردم و آنان مراجعت می‌كنند یا السّاعه مشغول مراجعت می‌باشند (تردید از نویسنده این سطور است). من جریان را به ماژور گفتم، او گفت كه این كردها مردمانی دروغگو می‌باشند و حرفشان بی‌اساس است. ولی پس از چند ساعت، دیده‌بان‌ها كه با دوربین مراقب طرف دشمن بودند خبر دادند كه آنان مراجعت می‌كنند و به طرف مملكت خود رهسپار شدند یا اشتغال به این كار دارند (تردید از این جانب است).

علی‌الظاهر، دكتر می‌گوید پس از مشاهدة این دو نیروی عجیب در این مرد ـ به حسب ظاهر ـ عادی، به او گفتم: شما كه می‌باشید؟ گفت: ما چهار نفر هستیم كه از اعوان حضرت خلیفـة الله، امام زمان(ع) هستیم و یك نفر ما فعلاً در پاریس است (مسلّماً آقای صدوقی نقل كرد، و احتمالاً آقای جزائری نیز نقل كرد، و علی‌الظاهر آقای جزائری نقل كرد كه یكی دیگر در مراكش است) و من مأمور این حدود می‌باشم. گفتم: شما كه چنین قدرتی داری، پس تصرفی كن كه دولت روس به كلّی مضمحل شود. گفت: ما تا حدودی كه نگذاریم كشور شیعه پامال اجنبیان شود دستور داریم كه اعمال نفوذ بكنیم و بیش از این حق نداریم. گفتم: شما می‌میرید و آلات قتل در بدن شما كارگر است؟ گفت: بله، از این لحاظ كاملاً ما یك موجود عادی هستیم. منتها، به محض اینكه ما مردیم، جانشین شخص متوفّی از طرف ولیّ اعظم معیّن می‌شود و كارها معطّل نمی‌ماند. گفتم: پس من، اگر گلوله را از بدن شما بیرون نمی‌آوردم می‌مردید، بنابراین من حق حیات بر شما دارم، شما باید در مقابل حقّ مذكور پاداشی به من بدهید. فرمود كه، شما به مشهد مقدس رضوی(ع) می‌روید و من در آنجا شما را خواهم دید و حقّ شما را ادا می‌كنم، انشاءالله.

دكتر می‌گوید: پس از مدتی چند در مشهد بودم و در دستگاه جان محمّد خان و او با قشون تهران، كه اوایل رضا شاه پهلوی یا هنگام سردار سپهی او بود، در جنگ بود و من نیز جرّاح او بودم. شبی دنبال من فرستاد و گفت باید به فلان پاسگاه، كه در چند كیلومتری شهر است، بروی و مجروحین را پانسمان كنی. شبی بارانی و سرد، درشكه‌ای هم برای من گرفتند و من تنها با اساس [كذا] جرّاحی كه در كیف بود روانه شدیم. در بیابان هم كسی نبود و هوا هم تاریك و هم سرد و هم بارانی بود، و ظاهراً می‌گفت كه باد سرد هم می‌آمد. در این بین كه درشكه در حال حركت بود یك مرتبه مشاهده كردم كه هوای لطیفی است و دو نفر نزدیك درشكه هستند كه یكی از آنها همان فرد سابق‌الذكر است.

او با رفیقش صحبت می‌كرد و می‌گفت: ایشان آقای دكتر شیخ می‌باشند و حقّ حیات بر گردن من دارد، وظیفة او این است كه پس از رفتن به پاسگاه و انجام كار جراحی، شبانه به شهر مراجعت كند. چون همین امشب قشون از تهران می‌رسد و پاسگاه را به توپ می‌بندد و باید از كار جان محمّد خان بركنار شود چون او مغلوب و منكوب خواهد شد. رفیقش گفت: پس به او بگو. گفت: او سخنان ما را می‌شنود. پس از این مذاكره وضع عوض شد و دیدم كسی در بیابان نیست و جز باد و باران و سرما و صدای شلاّق كه درشكه‌چی به اسب‌ها می‌زند، چیزی مشهود و مسموع نیست. به درشكه‌چی گفتم كسی را ندیدی؟ او گفت: كدام دیوانه در این حال در بیابان می‌آید؟! غرض، به گفتة آن مرد عظیم كرد عمل كردم و همان‌طور شد كه خبر داده بود.1

پي نوشت ها :
 1.
تفصیل این مطالب را در سلسله مقالات: «عنایات اهل‌بیت(ع) راز بقای ایران» در شماره‌های 24تا 28 مجله موعود مطالعه نمایید
 
منبع: ماهنامه موعود شماره 104.

یکی دیگر از معجزات قرآن

هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱ میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت،ازمصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون را برای برخی آزمایشها و تحقیقات از مصر به فرنسه منتقل کند.

جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستانشناس به همراه بهترین جراحان و کالبد شکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.

رئیس این گروه تحقیق و ترمیم حسد یکی از بزرگترین دانشمندان فرانسه به نام پروفسور موریس بوکای بود، او بر خلاف سایرین که قصد ترمیم جسد داشتند، در صدد کشف راز و چگونگی مرگ این فرعون بود.

تحقیقات پروفسور بوکای همچنان ادامه داشت تا اینکه در ساعات پایانی شب نتایج نهایی ظاهر شد بقایای نمکی که پس از ساعت ها تحقیق بر حسد فرعون کشف شد دال بر این بود که او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او در دریا غرق شده و مرده است و پس از خارج کردن جسد او از دریا برای حفظ جسد، آن را مومیایی کرده اند. اما مسئله غریب و آنچه باعث تعجب بیش از حد پروفسور بوکای شده بود این مسئله بود که چگونه این جسد سالمتر از سایر اجساد، باقی مانده در حالی که این جسد از دریا بیرون کشیده شده است

.


حیرت و سردرگمی پروفسور دوچندان شد وقتی دید نتیجه تحقیق کاملا مطابق با نظر مسلمانان در مورد غرق شدن فرعون است و از خود سئوال می کرد که چگونه این امر ممکن است با توجه به اینکه این مومیایی در سال ۱۸۹۸ میلادی و تقریبا در حدود ۲۰۰ سال قبل کشف شده است،در حالی که قرآن مسلمانان قبل از ۱۴۰۰ سال پیدا شده است؟!

لذا بعد از اتمام کار به کشورهای اسلامی سفر کرد و به تحقیق پرداخت تا بالاخرة آیه ۹۲ سوره یونس را برایش خواندند.به این صورت بود که به دین مبین اسلام مشرف شد

منبع: (نشریه فرهنگی مادبه- دانشگاه علوم و فنون قرآن کریم)

امید بخش ترین آیه قرآن

حضرت على(علیه السلام )روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه :"ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء"(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد(سوره نساء آیه ۴۸ )

امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه"و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت( سوره نساء آیه ۱۱۰ )

امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست . بعضى دیگر گفتند آیه "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من که دراثر گناه،بر خویشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است(سوره زمرآیه۵۳ )

امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"(پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى کنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد( سوره آل عمران آیه۱۳۵ )

باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم که فرمود:

امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است: "واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین (نماز را در قبل و بعد از ظهر و بخشی از شب به پادار که خوبی ها بدی ها را نابود میکند . این تذکری است برای آنان که اهل تذکرند. (سوره هود آیه ۱۱4 )

و فرمود: اى على! آن خدایى که مرا به حق مبعوث کرده و بشیر و نذیرم قرار داده یکى از شما که برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش کنار نمى‏رود مگر آنکه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى که متولد شده پاک مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش می‏کند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد .

بعد فرمود: یا على جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد

رحمت خدا ...

امتحان ريش اولي هاي مدارس طالبان

1- واحد اندازه‌گیری ریش چیست؟ حداقل ریش مجاز چقدر است؟

الف- تار، 100000 تار

ب- وجب، یک وجب مرد بالغ یا دو وجب زن بالغ

ج- مش رجب، از ریش بقیه بیشتر باشد

د- فوت، هر چی بیشتر بهتر

 

-2چرا بادبادک‌بازی حرام است؟

الف- چون بادبادک از بالا، خانه و ناموس مردم را دید میزند

ب- چون از آن لذت میبریم و کیف دارد

ج- چرا نداره

د- چون با بادبادک نمیشه برج رو پایین اورد

 

-3 اگر مردی ریش نداشته باشد و به اصطلاح کوسه باشد باید چکار کند؟

الف- ریش بکارد

ب- ریش مصنوعی بگذارد

ج- تغییر جنسیت بدهد

د- آخرالزمون شده است

 

 -4 (جبار)هشت نظامی و چهارده غیرنظامی شیعه را کشته است، با استفاده از فرمول «بنی» حساب کنید که در طبقه چندم بهشت جای می‌گیرد؟

الف- طبقه هشتم

ب- دستشویی طبقه اول

ج- طبقه منفی هفت

د- فرمول بنی فقط برای غیرنظامی‌هاست

 

 -5باکتری میکودراماآستی مذکر است یا مونث؟

الف- مذکر

ب- مونث

ج- مذنث

د- موکر

 

-6 علم بهتر است یا ثروت؟

الف- ریش

ب- هیچکدام

ج- ثروت

د- یا ثروت

 ر-علم با فرض اینکه به تلمذ علوم ریشیه لطمه نزند حلال است که از آنجا که این فرض باطل است گزینه غلط است و به همین دلیل گزینه پنجم قرار گرفته است که نتوانید آن را علامت بزنید

 

-7حکم شرط بندی روی فوتبال چیست؟ دلیل حکم چیست؟

الف- حرام است چون اسب حیوان نجیبی است

ب- حلال است چون میتوان بازیکن ها را اسب فرض نمود و شرطبندی روی مسابقه اسبدوانی حلال است

ج- حرام است، خود فوتبال حرام است چه برسد به شرط بندی

د- جواب دادن به سوالات امتحانی که در آن اسم فوتبال برده شده باشد حرام است

 

-8 حکم پاسور بازی چیست؟

الف- گشنیز

ب- خشت

ج- دل

د- اسپیک

 

-9بهترین زمان برای پخش سخنرانی‌های تهدید آمیز چه زمانی است؟

الف- اول صبح

ب- قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا

ج- بعد از بمب‌گذاری

د- هر زمان که دستور برسد

 

-10برای پایین آوردن یک برج 107 طبقه یک هواپیمای بوئینگ 747 با چه سرعتی باید پرواز کند و حداقل چند تیغ موکت بری لازم است؟

الف- با سرعت نور، برای هر 20 مسافر یک تیغ

ب- با سرعت صوت، تیغ موکت بری لازم نیست چون ممکن است کاربرد ضد ریش داشته باشد

ج- با سرعت باد، برای هر مسافر 20 تیغ

د- هر چی عمو سام بگه

هشدارهای رهبری به سران عرب

کنفرانس اسلامی و اتحادیه‌ی عرب نباید به کمتر از برداشتن کامل محاصره‌ی غزه و توقف کامل دست‌اندازی به خانه‌ها و سرزمینهای فلسطینی در کرانه‌ی غربی و محاکمه‌ی جنایتکارانی چون نتانیاهو و ایهود باراک، قانع شوند.

به گزارش مشرق به نقل از تابناک، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، همگام با خروش ملت‌های بیدار منطقه، صفحه‌ ویژه «بیداری اسلامی» را از روز نهم اردیبهشت‌ماه جاری راه‌اندازی کرده است.

آنچه درپی می‌آید، گزیده‌ای است از بازخوانی هشدارهای ولی‌امر مسلمین به سران و دولت‌های عرب در سال‌های اخیر، که به عنوان یکی از مطالب این صفحه ویژه منتشر شده است.

از سرنوشت صدام عبرت بگیرید

دنیاى سیاست جهانى، دنیاى بى‌تقوائى است. بى‌تقوائى موجب شده است که مستکبران عالم حتى به دوستان خودشان هم وفا نکنند. دیدید بر سر صدام ملعونِ روسیاه چه آوردند؟ تا وقتى به او احتیاج داشتند، او را تقویت کردند. همین آمریکائى‌هادر دوران جنگ تحمیلىِ بر ما، آنچه توانستند به صدام حسین کمک کردند و پشتیبانى دادند. از نقشه‌ى هوائى و اطلاعات جاسوسى تا کمک تسلیحاتى، تا تقویت روحى، تا وادار کردن وابستگانِ به خود به پشتیبانى مالى، همه‌جور؛ چون به او احتیاج داشتند، امیدوار بودند او بتواند خدشه‌اى بر چهره‌ى پرقدرت و مغرور ملت ایران وارد کند. وقتى مأیوس شدند، تاریخ مصرفش تمام شد، به آن شکلى که دیدید او را درآوردند، منافع خودشان را جور دیگرى دنبال کردند؛ این براى کسانى که حُسن‌ظن و امید به این ابرقدرتهاى بى‌تقوا و ناپرهیزگار دارند، درس عبرت است.

‌١٢/ ‌٢/ ‌١٣٨٧

چه جوابی در برابر رسول‌الله دارید؟

مصیبت این حادثه‌ی هولناک برای هر مسلمان بلکه برای هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطه‌ی جهان بسی گران و کوبنده است، ولی مصیبت بزرگتر سکوت تشویق‌آمیز برخی دولت‌های عربی و مدّعی مسلمانی است. چه مصیبتی از این بالاتر که دولت‌های مسلمان که باید در برابر رژیم غاصب و کافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمایت می‌کردند، رفتاری پیشه کنند که مقامات جنایتکار صهیونیست، گستاخانه آن‌ها را هماهنگ و موافق با این فاجعه‌آفرینیِ بزرگ معرفی کنند؟

سران این کشورها چه جوابی در برابر رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خواهند داشت؟ چه جوابی به ملت‌های خود که یقیناً عزادار این فاجعه‌اند خواهند داد؟ به یقین امروز دل مردم مصر و اردن و سایر کشورهای اسلامی از این کشتار، پس از آن محاصره‌ی طولانی غذایی و دارویی لبالب از خون است.

پیام درباره قتل عام مردم مظلوم غزه ‌٨/١٠/٨٧

سرنوشت خیانتکاران عرب

خیانتکاران عرب هم بدانند که سرنوشت آنان بهتر از یهودیان جنگ احزاب نخواهد بود که خداوند فرمود: "و اَنزَلَ الَّذین ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الکِتَاب وَ مِن صَیَاصِیِهم ..." ملتها با مردم و مجاهدان غزه‌اند. هر دولتی که بر خلاف این عمل کند فاصله‌ی خود و ملّتش را عمیق‌تر می‌کند و سرنوشت چنین دولت‌هایی معلوم است. آنها نیز اگر به فکر زندگی و آبروی خودند باید سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به یاد آورند که فرمود: "المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِکم قاهِرین".

پیام به اسماعیل هنیّه نخست وزیر دولت قانونی حماس ‌٢٧/١٠/١٣٨٧

عاقبت دولت‌های ذلیل، مطیع و وابسته

هر کس در دنیاى اسلام، امروز قضیه‌ى غزه را یک قضیه‌ى منطقه‌اى و شخصى و محلى بداند، دچار همان خواب خرگوشى‌اى است که پدر ملت‌ها را تا حالا درآورده است. نه، این قضیه‌ى غزه، فقط قضیه‌ى غزه نیست؛ قضیه‌ى منطقه است. فعلاً آنجا نقطه‌ى ضعیفتر است، تهاجم را از آنجا شروع کردند و اگر موفق شدند، دست از سر منطقه بر نمیدارند. دولت‌هاى کشورهاى مسلمانى که حول و حوش آن منطقه هستند و کمکى که باید بکنند و می‌توانند بکنند، نمی‌کنند، دارند اشتباه می‌کنند؛ اشتباه می‌کنند. هر چه در این منطقه میخ اسرائیل بیشتر فرو برود، تسلط استکبار بیشتر بشود، بدبختى این دولتها و ضعف و ذلت این دولتها بیشتر خواهد شد. چرا ملتفت نیستند؟ و دولتها، ملتها را هم دنبال خودشان به ذلت می‌کشانند. یک دولت ذلیل و مطیع و وابسته، یک ملت را مطیع و ذلیل و وابسته می‌کند. این است که ملتها باید به خود بیایند.

بیانات در دیدار مردم قم ‌١٩/١٠/١٣٨٧

دولت‌های عرب امتحان بسیار بدى دادند

همه‌ى دولتها در مقابل فلسطین مسئول هستند؛ چه دولتهاى مسلمان، چه دولتهاى غیر مسلمان. هر دولتى که ادعاى طرفدارى از انسانیت را دارد، مسئول است؛ منتها وظیفه‌ى مسلمانها وظیفه‌ى سنگین‌ترى است. دولتهاى اسلامى موظفند و باید به این وظیفه عمل بکنند و هر دولتى که به وظیفه‌ى خود در قضیه‌ى فلسطین عمل نکند، لطمه‌ى آن را خواهد دید؛ چون ملتها بیدار شدند و از دولتها مطالبه می‌کنند و دولتها مجبورند نسبت به این قضیه تن بدهند و تسلیم بشوند...

بسیارى از دولتهاى عرب، در قضیه‌ى غزه و قبل از او در قضایاى دیگر، امتحان بسیار بدى دادند. هر وقت صحبت مسئله‌ى فلسطین شد، هى گفتند مسئله‌ى فلسطین مسئله‌ى عربى است! آن وقتى که وقت عمل آمد، مسئله‌ى فلسطین بکلى از همه‌ى معادلاتشان حذف شد و به جاى اینکه به فلسطین کمک کنند، به فلسطینى کمک کنند، به برادر عرب خودشان کمک کنند - اگر به اسلام هم عقیده ندارند، اقلاً به عربیت خودشان پابند باشند - همه از میدان عقب کشیدند! بسیار امتحان بدى دادند. اینها هم در تاریخ خواهد ماند. و این سزاها و جزاها مربوط به آخرت فقط نیست، در دنیا هم اینجور است. همچنانى که نصرت خداوند نسبت به شماها که دارید مبارزه می‌کنید، مال آنجا نیست.

بیانات در دیدار شرکت‌کنندگان همایش غزه ‌٨/١٢/١٣٨٨

آزمون دولت‌های عرب

دولتهای عربی در معرض آزمونی دشوار قرار گرفته‌اند. ملتهای بیدار عرب از آنان اقدامی قاطع و جازم مطالبه می‌کنند. کنفرانس اسلامی و اتحادیه‌ی عرب نباید به کمتر از برداشتن کامل محاصره‌ی غزه و توقف کامل دست‌اندازی به خانه‌ها و سرزمینهای فلسطینی در کرانه‌ی غربی و محاکمه‌ی جنایتکارانی چون نتانیاهو و ایهود باراک، قانع شوند.

پیام در پی جنایت دریایی رژیم صهیونیستی در سواحل غزه ‌١١/٣/١٣٨٩

دروازه‌ی آمریکا به روی شما بسته است!

آمریکائى‌ها به خاطر این نوکرى [به حسنی مبارک] پاداش هم ندادند. امروز هم به او پاداش نمی‌دهند. امروز هم هر ساعتى که او از مصر فرار کند و خارج بشود - به امید خدا - مطمئن باشد که اولین دروازه‌اى که به روى او بسته خواهد بود، دروازه‌هاى آمریکاست؛ راهش نمی‌دهند؛ همچنان که بن‌على را راه ندادند، همچنان که محمدرضا را راه ندادند. اینها اینجورى‌اند. این کسانى که دلشان براى دوستى آمریکا و رفاقت با آمریکا و اطاعت از آمریکا می‌تپد، این نمونه‌ها را ببینند. اینها مثل شیطانند. در دعاى صحیفه‌ى سجادیه می‌فرماید شیطان وقتى که من را دچار می‌کند، بعد نگاه می‌کند آن طرف - به تعبیر بنده - به من می‌خندد، به من پشت می‌کند، اعتنائى نمی‌کند. اینها اینجورند. آمریکائى‌ها به وسیله‌ى این افراد حقیر و ضعیف، دنبال منافع خودشانند.

بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران ‌١٥/١١/١٣٨٩

عاقبت دیکتاتورهای تاریخ‌مصرف‌دار

آنچه که تا امروز در مورد این کشورها و دیگر کشورها همواره در رفتار آمریکائى‌ها دیده شده، پشتیبانى از دیکتاتورها بوده است. از حسنى مبارک تا آخرین لحظه‌اى که می‌شد دفاع کنند، دفاع کردند؛ بعد دیدند دیگر نمی‌شود، آن وقت انداختنش دور! این هم یک درس عبرتى است براى سردمداران وابسته‌ى به آمریکا که بدانند آن وقتى که دیگر تاریخ مصرف خود را طى کنند و فایده‌شان را از دست بدهند، اینها مثل یک پارچه‌ى کهنه‌اى آنها را دور مى‌اندازند و به آنها اعتنائى نمی‌کنند! اما اینها تا آخرین لحظه از دیکتاتور دفاع و حمایت کردند.

بیانات در حرم مطهر رضوی ‌١/١/١٣٩٠

عاقبت اشتباه سعودی نفرت ملت منطقه است

به نظر ما دولت سعودى اشتباه کرد، نباید این کار را می‌کرد؛ خودش را در منطقه منفور می‌کند. خب، آمریکائى‌ها هزاران کیلومتر با اینجا فاصله دارند؛ اگر منفور هم بشوند، ممکن است برایشان آنقدر اهمیت نداشته باشد؛ لیکن سعودى در این منطقه دارد زندگى می‌کند؛ ملتها از او متنفر باشند، مبغوض ملتها باشد، برایش خیلى خسارت سنگینى است. آنها اشتباه کردند این کار را کردند. هر کس دیگر هم این کار را بکند، اشتباه کرده.

بیانات در حرم مطهر رضوی ‌١/١/١٣٩٠

با وحشی‌گری عقده‌های مردم را غلیظ‌تر می‌کنید

ما نظرمان را صریح گفته‌ایم؛ ما از اخم قدرتهاى پوشالى دنیا هرگز نترسیدیم، ملاحظه نکردیم و نخواهیم کرد. ما حرف حق و موضع حق را صریح بیان می‌کنیم. موضع حق این است که مردم بحرین حق دارند؛ معترضند، اعتراضشان هم بجاست. با هر انسان صاحب بینشى در دنیا می‌خواهید این را در میان بگذارید، وضعشان را بگوئید، نوع حکومت کردن به این مردم مظلوم را بگوئید، نوع کارى که حکامِ آنجا در استفاده‌ى از این کشور کوچک کردند، تشریح کنید، تا ببینید دستگاه حاکم را محکوم می‌کنند یا محکوم نمی‌کنند. اشتباه می‌کنند با مردم مواجه می‌شوند؛ فایده‌اى ندارد. خب، ممکن است شما یک فشارى بیاورید، وحشیگرى‌اى بکنید، یک چند صباحى یک آتشى را خاموش کنید؛ لیکن خاموش نخواهد شد، روزبه‌روز عقده‌هاى مردم را بیشتر و غیظ آنها را شدیدتر خواهید کرد. یک وقت آنچنان زمام کار از دستتان در خواهد رفت که دیگر هیچ جورى نشود بخیه زد. اشتباه می‌کنند؛ هم آنها اشتباه می‌کنند، هم آن کسانى که از خارج از بحرین نیرو وارد می‌کنند، بشدت در اشتباهند؛ خیال می‌کنند با این حرفها می‌شود حرکت یک ملت را از بین برد.

بیانات در جمع مردم استان فارس ‌٣/٢/١٣٩٠

درخواست علیرضا قزوه از مختار ثقفی

مختار!

راهی نمانده است

همین امشب 

از سریال بیرون بزن

پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند

با کمک سازمان ملل

بیرون بزن

 با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان

که نشسته اند پای گیرنده هایشان

و با همین شمشیرها

که در دست فرزندان مالک است

به جنگ شمر برویم

و شمر همین آل خلیفه است

همین عبدالله است و همین عبیدالله

و شمر همین شورای اعراب اند

که منجنیق آورده اند در بحرین

و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند

وگرنه اهل سنت با مایند

و عاشقان رسول الله با مایند

تنها شمر و سنان

با آل سعود و آل خلیفه

با آل شکم و آل حرام آن سویند

و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند

و آل بی بی سی

همیشه آن سو بودند

به مختار گفتم چاره ای نمانده

باید از دل سریال بیرون زد

با اسب

با شمشیر

با قایق های تندرو و با شعر

که  جهان همین کوفه ست

و عاشقان علی(ع) امشب

بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند

نظر آیت الله بهجت در مورد شخصیت مختار

 یکی از پرسش هایی که در زمان حیات آیت الله العظمی بهجت از ایشان صورت گرفت پرسشی در مورد شخصیت مختار بن ابوعبید ثقفی بود. شرح پرسش و پاسخ آیت الله بهجت را به نقل از کتاب ورق های آسمانی در زیر می خوانیم:


سؤال:
"نظر حضرتعالی درباره شخصیت مختار ثقفی که مورد تردید واقع شده است، چیست؟ علاقمندیم که دیدگاه شما را در این مورد بدانیم".


پاسخ:
«مختار اهل نماز بود. او از اولیای خدا بود. نماز را با حال عجیبی می خواند. در شأن مختار همین کفایت می‏کند که قاتل دشمنان اهل بیت(ع) و قتله سیدالشهداء(ع) بود.

نقل است که می‏گفت: "فلانی را کشتم، فلانی را کشتم ..." تا اینکه وقتی آخرین نفر را کشت گفت: "الان راحت شدم".

دوره نهضت او شاید 9 ماه بوده اما نوشته‏اند:هنگامی که آخرین نفر که «محمد اشعث» یا «شمر» بود را به قتل رساند گفت: "الان اگر بمیرم دیگر باکی نیست". یعنی وقتی به نهایت مقصودش رسید گفت: "دیگر اگر بمیرم، غصه‏ای ندارم".».


منبع: کتاب ورق های آسمانی/ محسن کمره ای زاده

ايران ، خانه شيعيان ما است

ايران در منظر اهلبيت عليهم السلام
 

ايران اسلامي، داراي دو پيشينه تاريخي تلخ و شيرين است :
پيشينه تلخ آن مربوط به دوران سخت و تاريك حكومت دو هزار و پانصد ساله
پادشاهان ظالم و مستبد ميباشد و پيشينه شيرين آن مربوط به دوران ظهور اسلام است كه ايرانيان با پذيرش دين الهي، جايگاه و ارزش فطري، عقلاني و الهي خود را يافتند و به پاس اين افتخار از همان سال‌هاي آغازين ظهور اسلام ، خدمات فرهنگي، سياسي، اجتماعي ارزنده‌اي به جامعه اسلامي ارائه كرده و در همه زمينه‌ها، حماسه آفريدند، به گونه‌اي كه بالاترين تشويق‌ها و مقام‌ها را از سوي قرآن و عترت به خود اختصاص دادند. كه در اين مجال به نمونه‌هايي از آن‌ها اشاره مي‌شود.

ايرانيان در منظر قرآن :
 
طبق استناد به احاديثي كه وارد شده در قرآن آياتي وجود دارد كه اشاره به
قوم ايران و ايرانيان دارد كه به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌شود. پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به هنگام تلاوت قرآن به اين آيه رسيدند كه خداوند مي‌فرمايد: « ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ»[1] يعني « و اگر روي برگردانيد (خداوند) جاي شما را به مردمي غير از شما خواهد داد كه مانند شما نخواهند بود.» از آن حضرت پرسيدند: كساني كه اگر ما روي برگردانيم خداوند آن‌ها را به جاي ما قرار مي‌دهد چه كساني هستند؟ رسول خدا در حالي كه بردوش سلمان فارسي مي‌زد فرمود: «اين مرد و قوم او هستند.»[2]

در حديثي ديگر ابوهريره مي‌گويد: خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشسته بوديم كه سوره جمعه نازل شد. آن را براي ما تلاوت كرد و وقتي به آيه « و آخرينَ منهم لمّا يلحقوا بِهم»[3] رسيد، مردي پرسيد يا رسول الله آن گروه چه كساني‌اند؟ آن حضرت ضمن اشاره به سلمان فرمودند: «قسم به جان كسي كه جانم در دست او است «لو كان الايمان معلقاً بالثريا لتناوله رجل من العجم و اسعدهم به الفارس؛ اگر ايمان به ستاره ثريا بسته باشد و در آسمان قرار گيرد افرادي از عجم آن را به دست مي‌آورند و سعادتمند‌ترين آن‌ها مردم فارس (ايران) هستند.»[4]
آيه ديگري در قرآن است كه طبق حديث نبوي از ايرانيان به عنوان پاسداران و
نگهبانان دين ياد شده است. آيه مي‌فرمايد: «اگر اين قوم نسبت به آن (هدايت الهي) كفر ورزند (مهم نيست) زيرا كساني را نگاهبان آن ساختيم كه نسبت به آن كافر نيستند.»[5] شخصي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرسيد: اي رسول خدا منظور از آن گروه نگهبان دين در اين آيه چه كساني هستند؟ حضرت فرمودند: سوگند به خدا، اين گروه نگهبان ، سلمان و قوم او هستند.»[6]
قرآن از اسلام آوردن ايرانيان،كوشش‌ها، خدمات و تلاش‌هاي پر ثمر آنان براي
پيشرفت اسلام، در زمينه‌هاي مختلف پيش‌گويي مي‌كند كه نشانگر جايگاه بلند ايرانيان است كه به اسلام ناب محمدي ـ صلي الله عليه و آله ـ ايمان آورده و با عشق و معرفت از قرآن و عترت پاسداري مي‌كنند.
ايران و ايرانيان از زبان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السلام ـ
:
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از احاديثي كه در تفسير آيات در
مورد ايرانيان آورديم، بارها در مورد ايران و ايرانيان سخن گفته و از آن‌ها به نيكي ياد كرده است كه به چند مورد اشاره مي‌شود. پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند «ايرانيان خويشاوندان ما اهل بيت‌اند ... »[7] و در جاي ديگر مي‌فرمايند: «اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس؛ در بين مردم، مردم فارس بيشترين سهم را از اسلام دارند.»[8] و در جايي ديگر از ايرانيان به عنوان خوشبخت‌ترين مردم ياد كرده و مي‌فرمايند: « اسعد العجم بالاسلام اهل الفارس؛ خوشبخت‌ترين ملت غير عرب به واسطه اسلام مردم ايرانند.»[9] و در مقالي ديگر ايرانيان را اهل بهشت مي‌نامد و آن‌ها را جزء شفاعت شدگان در قيامت به حساب مي‌آورد و مي‌گويند: «اول كساني كه در روز قيامت برايشان شفاعت مي‌كنم از ميان امتم، اهل بيتم هستند سپس نزديك‌ترين نزديكانم از قريش ... سپس از عجم‌ها»[10]
علي ـ عليه السلام ـ هم كه حكومتش حكومت عدل و داد بود و ملاك برتري
انسان‌ها را به يكديگر تقوا و ايمان آن‌ها مي‌دانست احترام خاصي به ايران و ايرانيان داشت و هيچ تبعيضي ميان اعراب و آن‌ها قائل نمي‌شد و هميشه از آن‌ها به نيكي ياد مي‌كرد روزي اشعث نزد امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكي حضرت رساند و گفت: «اي امير مؤمنان اين سرخ رويان (ايرانيان) كه اطراف شما را گرفته و نزد شما نشسته‌اند بر ما چيره شده‌‌اند.» حضرت از اين سخن اشعث ناراحت شد و سرش را به زير افكند، بعد فرمودند: « آيا امر مي‌كنيد كه آنان (ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طرد نخواهم كرد چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود. اما سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد، حتماً شما را براي برگشت مجدد به آيين‌تان سركوب مي‌كنند، همان‌گونه كه شما آنان (ايرانيان) را در آغاز براي پذيرش اين آيين سركوب نموديد.»[11]
علي ـ عليه السلام ـ هميشه در بزرگداشت ايرانيان مي‌كوشيد و به آن‌ تأكيد
مي‌كردند، هنگامي كه عمر از راه ايران به طرف مدينه مي‌رفت، قصد كرد زنان ايراني را بفروشد و مردان آن‌ها را عبد عرب قرار دهد تا افراد ضعيف را حمل كنند و پيران را بر پشت خود طواف دهند. امام علي ـ عليه السلام ـ به او فرمود: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند: «بزرگان قوم را احترام كنيد، هرچند مخالفت شما كردند و اين ايرانيان حكيم و با احترام‌اند آن‌ها به ما سلام مي‌كنند و رغبت به اسلام دارند ... » عمر گفت علي بن ابيطالب از من پيشي گرفت و عزم مرا درباره عجم‌ها نقض كرد.»[12]
وقتي ايرانيان از تبعيض اعراب نسبت به خود شكايت كردند علي ـ عليه السلام
ـ به پيش اعراب رفت و در اين زمينه با آن‌ها صحبت كرد و مفيد واقع نشد آن ‌حضرت ميان موالي آمد و گفت: «با كمال تأسف اينان حاضر نيستند با شما روش مساوات در پيش گيرند و مانند يك مسلمان متساوي الحقوق رفتار كنند. من به شما توصيه مي‌كنم كه بازرگاني پيشه كنيد، خداوند به شما بركت خواهد داد.»[13]
ائمه ديگر هم در مناسبتي‌ و رويداد‌هاي مختلف از ايران و ايرانيان و آداب
و رسوم آن‌ها تعريف و تمجيد كردند همواره سعي داشتند ذهنيت برتري اعراب بر ايرانيان را از بين ببرند مخصوصاً همان‌طور كه از روايات و شواهد بر مي‌آيد امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ به ايران عنايت خاصي دارند آن حضرت خطاب به ميرزاي قمي مي‌فرمايند: «اين جا (ايران) خانه شيعيان ما است. مي‌شكند، خم مي‌شود، خطر هست ولي ما نمي‌گذاريم سقوط كند، ما نگه‌اش مي‌داريم.»[14]
روايات و احاديث در مورد شهرهاي ايران مخصوصاً قم و خراسان هم بسيار
چشم‌گير مي‌باشد و در اين روايات از شهر قم بسيار تعريف و تمجيد شده است كه به طور اختصار به بعضي اشاره مي‌شود.
در فضيلت شهر قم و اهل آن روايات بي‌شماري وجود دارد كه در آن‌ها از قم با
عناوين و القاب مختلف و ستايش‌هاي گوناگوني ياد شده مثل سرزمين نجيبان، حجت بلاد، معدن علم و فضل، استراحت‌گاه مؤمنان، مأواي فاطميان، محل باز شدن در بهشت، سرزمين مقدس، حرم اهل بيت، شهر پر بركت، كوفه كوچك و ... كه به بعضي اشاره مي‌شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «اهل خراسان اعلامنا و اهل قم انصارنا و اهل كوفه اوتادنا[15]؛ مردم خراسان بزرگان ما و مردم قم ياران ما و مردم كوفه حاميان استوار ما هستند.» در جاي ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ ميفرمايند: «بر مردم قم فرشته‌اي بالهايش را گشوده است كه هيچ جباري نمي‌تواند اراده بد كند مگر اين كه خداوند او را ذوب مي‌كند، مانند نمك در آب. سپس به عيسي بن عبدالله اشاره كرد و فرمود: سلام خدا بر اهل قم كه شهرهاي آنان را از آب باران سيراب مي‌كند و بركاتش را بر آن‌ها نازل مي‌كند و بدي‌هايشان را به خوبي بدل مي‌كند. آن‌ها اهل ركوع،‌ سجود، قيام و قعود هستند. آن‌ها فقها و علما و فهميده ها هستند. آن‌ها اهل درايت و روايت و حسن عبادت هستند.»[16] و يا در مورد شهر طالقان امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «خداي متعال را گنج‌هايي است در طالقان كه نه طلاست و نه نقره و درفشي كه از آغاز تا كنون باز نشده و به اهتزاز در نيامده است. اين خطه داراي مرداني است كه نسبت به ذات مقدس خداوند ترديدي در آن قلب‌ها ايجاد نمي‌شود ... آنان زاهدان شب و شيران روزند. در اطاعت از امام و رهبرشان مطيع‌تر از كنيزكان نسبت به مولاي خويش‌اند ... شعار آنان خون‌خواهي سالار شهيدان امام حسين ـ عليه السلام ـ است ... به واسطه اين رادمردان خداوند امام بر حق مهدي ـ عليه السلام ـ را پيروز مي‌گرداند.»[17]

پي نوشت ها :
 [1] .
سوره محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ، آيه 38
.
[2] .
ميزان الحكمه، ري‌شهري، ج 10، ص 70
.
[3] .
جمعه، آيه 3
.
[4] .
الدرالمنثور، ص 152
.
[5] .
انعام، 89
.
[6] .
نفس الرحمن، ص 48
.
[7] .
كنزالاعمال،‌ج 2، ص 303
.
[8] .
همان
.
[9] .
همان
.
[10] .
همان، ص 94
.
[11] .
ابن ابي‌الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 20، ص 284
.
[12] .
بحارالانوار، ج54 ،‌ ص330
.
[13] .
بحارالانوار، ج 9،‌ ص124
.
[14] .
عنايات ولي عصر به علماء و مراجع، ص 109
.
[15] .
بحارالانوار، ج 57،‌ ص217
.
[16] .
همان، ج 60،
ص 216.
[17] .
همان، ج 53، ص 307
.
 

منبع:انديشه قم

 

 

 

 

کمبود خمینی در مصر

شاید این روزها حوادث شکل گرفته در مصر ، در صدر اخبار جهان و رسانه های مختلف باشد و هر جریان و گروهی با توجه به دیدگاه خود و یا آنچه که تمایل دارد روی دهد، تحولات مصر را پیش بینی می کند.

بی شک آنچه که در این میان حائز اهمیت و تاثیر گزاراست ، رهبری و آینده و مسیر این جنبش مردمی است که می تواند این انقلاب نو رسیده را به مقصد مورد نظر برساند.شاید به ظاهر تحولات شکل گرفته در مصر بی شباهت به روزهای انقلابی سال 57نباشد و حقیقتا دیکتاتوری حسنی مبارک به دست مردم مصر دریک حرکت کاملا خود جوش بر لبه پرتگاه و سقوط قرار گرفته اما تفاوت عمده قیام اسلامی مردم ایران در سال 57 با این خیزش جدید مردم مصر در چیست؟

اینکه یک انقلاب توسط مردم و خوجوش صورت گیرد و در حقیقت یک کودتا نباشد هم حسن است و هم نقطه ضعف! یعنی این حرکت مردمی هم می تواند به یک انقلاب اسلامی و الهی تبدیل گرد و هم می تواند به سادگی تحت کنترل دشمنان اسلام درآید.

انقلاب اسلامی ایران در سال 57 که توانست رژیم طاغوت را سر نگون نماید و در پی آن جمهوری اسلامی را بر پا کرد ، بر گرفته از یک ایدئولژی ریشه دار در دستورات الهی بود که رهبری آن را مردی عالم، حکیم، فرزانه، متفکر و مومن بالفطره به عهده داشت و مطمئنا هدفی جز رضایت حق تعالی را در ذهن نداشت و همین امر باعث شد که مردم ایران برای رسیدن به مقصود خود در مراحل مختلف و بحرانهای جاری کشور از هیچ چیز خود حتی جان خود دریغ نورزند.

تاریخ و تجربه نشان داده که غرب و استکبار جهانی در مقابل کشورهایی که ملتش در ایستادگی وقابل آنها دارای یک رهبری واحد و ایدئولوژی الهی هستند و در نتیجه از جان خود هراسی ندارند (مانند ایران و لبنان و ویتنام و ...)،عقب نشینی کرده و شکست خورده که نمونه ای آن کاملا روشن و واضح است و در مقابل کشورهایی که فارغ از یک مسیر معین و هدف و آرمان الهی هستند(مانند الجزایر، عراق و افغانستان و ..)به خوبی پیروز شده و سیطره استعمار خود را پهن نموده است.

و حال اوضاع فعلی مصر که مطمئنا برای آمریکا و رژیم صیونیستی چه به لحاظ استراتژیک جغرافیایی و چه به لحاظ استراتژیک سیاسی یکی از موارد حیاتی در خاورمیانه و مهمترین همپیمان منطقه ای رژیم غاصب در منطقه محسوب می شود و هراس سران رژیم اشغالگر قدس از تحولات مشابه انقلاب اسلامی ایران در مصر ، باید دید آیا در این میان رهبر واحدی و یا جریان خاصی مانند اخوان المسلمین برای مردم مصر خواهد بود که بتواند یک خط و مسیر مشخص و یک هدف معین را ترسیم نماید تا مردم در قبال حیله گری های استکبار جهانی بتوانند قد علم کنند و به مقصود اصلی خود برسند ؟ که آنوقت است که غرب از همان نقطه ضعف خود یعنی روحیه شهادت طلبی مسلمانان شکست خواهد خورد و در غیر این صورت هر گونه تحولی در مصر بازی برد برد است برای آمریکا و رژیم غاصبگر اسرائیل ...

دریک کلام کمبود یک خمینی در مصر وبرای مردم مسلمان این کشور کاملا محسوس است.

به امید برپایی حکومت جهانی حضرت بقیه الله الاعظم .


http://www.sahel69.blogfa.com/