ماجرا از جائی آغاز شد که آقای احمدی نژاد ۳هفته پیش طی نامه ای دستورالعمل جدیدتغذیه کارکنان دفتر را ابلاغ کرد در شرح آن اینگونه آمده است:
به:آشپزخانه دفترریاست جمهوری (شخص سرآشپز)
موضوع: کارد بخوره توشکمتون
بدینوسیله لیست جدید غذاهای سرو شده معرفی میگردد:
شنبه: آب دوغ خیار (درجهت حفظ سنت های ملی)
یک شنبه: عدسی (به منظور ارتقاء کیفیت دید همکاران)
دوشنبه: یتیمچه (به منظورهمدردی با یتیمان و مستضعفین)
سه شنبه: خوراک لوبیا (درجهت حمایت از تولید داخلی)
چهارشنبه: درجهت سلامتی روح و جسم این روز را روزه دار خواهیم بود.
پنج شنبه: لپه ونزوئلائی (غذائی مقوی تشکیل شده از آب و لپه این غذارو از شخص چاوز یاد گرفتیم)
لازم به ذکر است درصورت هرگونه اعتراض و یا شبهه درابلاغیه جدید شخص ریاست جمهور آمادگی خودرا برای شرکت در مناظره زنده تلوزیونی اعلام مینماید.
والسلام
اینگونه شد که پس از اجرائی شدن این ابلاغیه تعدادی از کارکنان در مقابل دفترریاست جمهوری تحصن نمودند و برخی از آنها ژارچه نوشته هائی بهمراه داشتند که درآنها آمده بود:
والا به استامبولی هم راضئیم و محمود سن آلله بیر دنه تخم مرغ ورمن نوشته شده بود
و نکته دلخراش آنجا بود که یکی از سخنرانان این تحصن درهنگام قرائت متن اعتراضی خود ازشدت ضعف بدنی از حال رفت!
اینروزها
فضای کشور به آرامش نیاز دارد، دکتر احمدی نژاد با درک این موضوع،از عیب جویی از گروه های دیگر خودداری می
کند و علی رغم همه تهمت ها وکارشکنی های صورت گرفته از سوی معارضین برعلیه او، برای حفظ انقلاب و خطامام و شهدا، صبر و سکوت را در برابر آنان
اختیار کرده است.
اماگویا
این عقلانیت در جناح معارضین ستیزه جو دیده نمی شود و رسانه های آنها، هر روز با عیب جویی های سختگیرانه و
بزرگ کردن آن ها، جبهه جدیدی راعلیه دولت می گشایند (+ , +)
و آرامش را از جامعه می گیرند.
اینتفاوت
معنی دار رفتار دو جناح نشان می دهد که بر خلاف جریان ولالیت پذیرکه تمام تلاش خود را برای نجات اتقلاب و حفظ
راه شهدا و امام می بیند،اصلاح طلبان امید هود را ناآرامی جامعه و آسیب زدن به مردم می یایند؛
بههمین دلیل است که نه
تنها رسانه های آن ها، این خط جنگ طلبانه را ادامه میدهند بلکه سیاستمداران آن ها نیز در این مسیر گام برمی دارند.
چند روز پیش محمد خاتمی که به خاطر فرمان هایش به آشوب های خیابانی، در
نزد جامعه رو سیاه شده است؛ اعلام کرد که دولت مردم را بهرگبار بسته است!
وقاحتاین
دروغ به قدری زیاد بود که حتی رسانه های اپوزیسیون و سایت های افراطیمخالف با نظام نیز این کشف خاتمی را با
علامت تعجب بیان کردند.
بیاخلاقی
های مخالفین دولت به همین جا ختم نمی شود و آن ها از هر فرصتی برایبی ادبی و توهین به مردم و ناآرام کردن
جامعه سواستفاده می کنند؛ براینمونه به مصاحبه خبرگزاریافراطی ایلنابا چند چهره افراطیون توجه
می کنیم و بخش کوچکی از هتاکی هایی که “تنها در یک خبر” این جریان آمده است را از
دیده می گذرانیم:
حسنرسولی
استاندار اصلاحات در خراسان جناح های دیگر را به “سناریوی طراحی شدهدر جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث
پس از انتخابات” متهم کرد! (اگر
حرف ایشان درست باشد یعنی آشوب های خیابانی نقضه متنیدن اصلاح طلبانبوده است و ربطی هم به بیانیه داد ها موسوی
و . . . نداشته است؟! و تازهموسوی و طرفدارانشان در تمام این مدت، بازیگر کامل مخالفینشان بوده اند؟! خوب این که توهین به خود اصلاح طلبان است)
تلاشبرای
حذف راه امام !! و گزارش های دروغ در دادگاه ها و چند مورد دیگر،موارد اتهامی این اصلاح طلب برای تخریب جناح
های دیگر است که بدون هیچشواهدی بیان شده اند.
رئیسکمیسیون
اصل 90 مجلس هم که اگر از شرافت کافی برخوردار بود تا حالا چندینبار پرونده فساد اصلاح طلبان و فرزاندان
هاشمی را به جریان می انداخت و ازاین اوضاع در کشور جلوگیری می کرد مدعی شد که “هيچ حقوقداني در كشورذرهاي ترديد ندارد كه اصل بازداشتها،
كيفيت آن و احضار افراد به اين شكلدر دادگاه و كيفرخواستهاي صادر شده ذرهاي نه بااسلام، نه با حقوق موضوعهو نه قانون اساسي انطباق دارد.” و
البته هیچ اشاره ای به این موضوع نکردکه نقض های حقوقی جزئی در این ماجراها موجب نمی شود که کل فرآیند با اسلامو قانون میانه ای نداشته باشد! ایشان که بر حسب وظیفه شرعی و قانونی خود باید با سران آشوب
برخورد کنندهیچ
صحبتی در مورد آن نکردند که اگر در برخوردهای صورت گرفته مشکلی وجودداشته، اصل حمله نیروهای سبز به مردم و خوی
توحش آن ها وسران جنایتکاراشانچه تناسبی با اسلام و قانون دارد که امروز از آن دم می زنند؟!
عضوشورای
مرکزی حزب مشارکت نیز بدون اشاره به اسناد و مدارکی که از اعضای اینگروه پیدا شده و برای مثال جزوه “تاملات
راهبردی” این گروه که در مسیربراندازی نظام ترسیم شده است، جناح های مقابل را به حذف اصلاح طلبان متهمکرد. این اصلاح طلب به این موضوع نپرداخت که وقتی خود حزب مشارکت
برعلیه نظامبیانیه
می دهد و با آشوب هایی که ایجاد می کند، خود را در مسیر حذف شدنقرار می دهد؛ آیا تقصیر متوجه متنقدین آن ها
است؟! و اصولا آیا متهم کردن نظام به کودتا وایجاد آشوب برای
براندازی نظام کهاز سوی
حزب مشارکت صورت گرفت و زمینه حذف آنان را به وجود آورده است؛نقشه منتقدین برای حذف آن ها بوده است؟!
آخرین نفر مورد مصاحبه خبرگزاری افراطی ایلنا، مدعی شده است که هدف خاتمی
زنده کردن راه امام است!!
اینادعا که
این روزها به کرار از سوی معارضین بیان می شود، برپایه نادان فرضکردن هوادارانشان و کم حافظگی جامعه بنا شده
است؛ وگرنه چه کسی است که بااندکی تفکر، 4سال پیش و پایان دوران اصلاحات را به یاد نیاورد که به لطفزنده کردن (!) امام از سوی اصلاح طلبلان،
هیچ نامزدی، نه اسم امام را میآورد و نه از آرمان های او صحبت می کرد و حتی هاشمی رفسنجانی که لباسروحانیت بر تن دارد و خود را یار امام می
نامد، به جای اندیشه های امام،از دخترکان بزک کرده استفاده می کرد و دغدغه اش این بود که چرا خانوادههای دختران بر رفتارهای فرزند جوانشان نظارت
می کنند!
درهمان
روزگار، تنها کسی که جرات کرد نام امام را بیاورد و شعار عدالت که نهتنها آرمان امام و بلکه هدف امیرالمومنین (ع)
و جهان تشیع است را فریادبزند، دکتر محمود احمدی نژاد بود وادعاهای این روزهای اصلاح طلبان و خانواده
هاشمی، مبنی بر خط امامی نامیدن خودشان و متهم
کردن جناح مقابل به حذف امام، دروغ وقیحانه و فریبکارانه ای بیش نیست.
پ.ن 1 :بی شک باید در مقابل گیردادن معارضین به دولت برای
تضعیف آن، هوشیار بود وادعای دروغین و عوام فریبانه آنان مبنی بر خط امامی بودن را برای همگانفاش کرد.
پ.ن 2 :ایرادگیری از هر کار کوچک دولت، امری است که با
پشتیبانی رسانه هایاسرائیلی و آمریکایی، دولت را پراشتباه نشان بدهند؛ این در حالی است کهاین جنگ روانی برای تخدیر و تحمیق و استحمار
هوادارانشان جواب داده است؛اما بیش از این نمی توانند بر آن امید ببندند و باید تلاش را برای بر عکسکردن جریان آغاز کرد.
پ.ن 3 :فرض کنید اتهاماتی را محمد خاتمی در مورد به رگبار
بستن مردم، اعلام کردهبود؛ دیگران به سرکوب های دولت خاتمی نسبت می دادند؛ آن وقت چه آشوبی برسر این حرف ایجاد می کردند؟! خاتمی باید برای این تهمت های وقیحانه و آشوب طلبی های خود
دادگاهی شود .
پ.ن 4 :از همان روز اول بعد از انتخابات، مشارکت و
مجاهدین، دولت را به عنواندولت کودتا معرفی کرده اند. در کجای دنیا به احزابی که دولت را قبولندارند و چنین تهمتی به آن می زنند را آزاد
می گذارند و به آن مجوز فعالیتمی دهند؟!!
آیا این هم نقشه جناح منتقد آن ها، برای حذف اصلاح طلبان است؟!
بایدبه جای
اینکه هر روز به ادعای این احزاب، در مورد مرگ حجاریان و تاج زادهو تجاوز و . . . که بر منحرف کردن اصل ماجرا
که همان ادعای بی سند ومدرکشان است، توجه شود و نظام بخواهد آن ها را توجیه کند؛ با آنان برخوردقانونی صورت گیرد تا جلوی ناآرامی که آرزوی
اصلاح طلبان است؛ گرفته شود.
در يكي از محلات اطراف شهرستان لنگرود، مرد مجنون و شيرينعقلي زندگي ميكند
به اسم (حسين-ع). اين بندهي بيآزار خدا، كاري به كار ديگران ندارد. مردم محله و
منطقه هم به او علاقه دارند. يك نكته جالب درباره حسين-ع
اينكه معمولا در انتخابات مختلف، اسم او هم از صندوق راي آن محله بيرون ميآيد!
در انتخابات اخير رياستجمهوري هم مثل دفعات قبلي، بعد از شمارش آرا مشخص
شد كه حسين-ع، 7 راي را به خود اختصاص داده است. جالب اينكه در آن صندوق، آقاي شيخ
مهدي كروبي تنها 3 راي بدست آورده بود! به عبارت بهتر،
شيخ مهدي كروبي در آن حوزه رايگيري و در ميان 4 نامزد رسمي انتخابات رياستجمهوري
پنجم شده بود. البته اين مسالهي جالب نه تنها در آن محله، بلكه در كل كشور
هم اتفاق افتاد و جناب شيخ مهدي كروبي در كل كشور هم
پنجم شد!
دوم
در گرماگرم تبليغات انتخابات رياستجمهوري، وقتي رقابتها جدي شد و
نظرسنجيها از پيشتازي احمدينژاد خبر ميدادند، شيخ مهدي كروبي و ميرحسين موسوي و
حاميان آنها دستپاچه شدند و در مناظرات خياباني و رسانهاي و سخنرانيهاي دانشگاهي
براي يكديگر خط و نشان ميكشيدند و همديگر را به تضعيف جبهه اصلاحات متهم ميكردند.
تا جايي كه حاميان موسوي به كروبي ميگفتند «غضنفر
اصلاحات!» و حاميان كروبي هم به آن طرفيها ميگفتند «مملكت را نميشود با پارچه سبز اداره كرد!» اما همين
آقاي كروبي بعد از شكست در انتخابات، رنگش را عوض كرد و به موج سبز آقاي موسوي پيوست
و جلوتر از ديگران حركت كرد. من هنوز ماندهام كه اعتراض آقاي كروبي به خاطر آراي
خودش بود يا بخاطر آقاي موسوي؟ يا اصلا بخاطر آراي باطله؟!
سوم
يك كتاب 200 صفحهاي را در نظر بگيريد. آيا ميتوان براي نقد اين كتاب،
صفحهي اول تا پنجاهم آن را پاره كرد و تنها 150 صفحهي بعدي آن را در نظر گرفت؟
آيا در اين صورت، نقد ما درباره آن كتاب منصفانه، همه جانبه، علمي و منطقي خواهد
بود؟
حالا حوادث بعد از انتخابات را به يك كتاب 200 صفحهاي تشبيه كنيد. آيا ميتوان
از جنايات و تخلفات و اشتباهات و ضرب و شتم مردم حرف زد و شكايت كرد، اما از علل و
عوامل و ريشههاي چنين حوادثي سخن نگفت و آنها را ناديده گرفت؟ اين حوادث و اين جنايات، صفحه چندم اين كتاب 200 صفحهاي
است؟ صفحهي اول يا صدم يا بيستم؟
به نظر شما اگر جناب كروبي و ميرحسين موسوي، وزن و اندازه و جايگاه خود را
در كشور ميپذيرفتند و به آراي ميليونها ايراني احترام ميگذاشتند، آيا حوادث تلخ
بعدي اتفاق ميافتاد؟ اگر بجاي اعتراض غيرقانوني و كشاندن مردم به خيابانها كه به
درگيري و خشونت و آشوب و اغتشاش و حوادث بعدي منجر شد، اعتراض خود را از طريق
قانون پيگيري ميكردند، آيا اين جنايات و تخلفات صورت ميگرفت؟ آيا امروز كروبي
مجبور ميشد كه نامه بنويسد و مسائلي را افشا كند؟
چهارم
اينكه در حوادث بعد از انتخابات تخلفات و جناياتي صورت گرفته، جاي هيچگونه
شك و ترديدي در آن نيست و مخالفت من با جناب كروبي به اين معنا نيست كه ميخواهم
چشمانم را بر اين تخلفات ببندم و آنها را توجيه و يا تكذيب كنم. حرف من اين نيست
كه جنايتكاران و متخلفان حق داشتند به چنان كارهايي دست بزنند؛ اصلا من اعتقاد
دارم كه بايد بدتر از اينها را بر سر خود جنايتكاران آورد! قبلا هم در چنين
مواردي نظر صريح خودم را نوشتهام كه ماجراي زهرا بنييعقوب يك نمونه آن است.
اما حرف من اين است كه خود آقاي كروبي چقدر در ايجاد چنين فضايي كمك كرده؟
چقدر در بروز چنين تخلفات و جناياتي نقش داشته؟ 20 درصد؟ 30 درصد؟ 50 درصد؟ چقدر؟
آيا چنين كسي ميتواند امروز در جايگاه شاكي بنشيند و از تخلفات ديگران شكايت كند
و تخلفات خودش را ناديده بگيرد؟
من ماندهام كه يك نفر بخاطر گذشته و سوابقش چقدر بايد آزاد باشد كه همه
مسائل را با هم قاطي كند و با توهمات شخصي خودش، با آبرو و عزت و اعتبار يك ملت و
يك مملكت بازي كند؟ چنين كسي با اين جايگاه و محبوبيت مردمي كه كل آراي وي از آراي
باطله كشور هم كمتر است، تا كجا اجازه دارد و تا كجا به خود حق ميدهد كه با آراي
ميليونها ايراني بازي كند؟
پنجم
در پايان اين نوشته به آقاي كروبي پيشنهاد ميكنم كه سري به آن محله
شهرستان لنگرود و يا نقاط ديگر كشور بزند و از نزديك با مردم عادي و نيز آدمهايي
مانند (حسين-ع) آشنا شود و با آنها صحبت كند تا ببيند چه عاملي باعث شده كه آراي
(حسين ع) از آراي كروبي بيشتر شود؟! من حاضرم آقاي كروبي و اعضاي حزب اعتماد ملي و
ديگران را با (حسين ع) آشنا كنم. قطعا دوستان ديگري هم هستند كه در شهر و روستا و
محلهشان وضعيت مشابهي داشتند و آقاي كروبي در آن حوزهها هم پنجم شده بود. از
آنها هم ميخواهم كه در اين زمينه با آقاي كروبي همكاري كنند!
تصویری از ۳ تن از بزرگترین مراجع تقلید شیعیان
جهان در عصر حاضر.
و تصویری از دو مفتی كور چشم و
كور دل وهابیت عربستانعكس سمت راست مفتی قبلی وهابیت عربستان بن باز
است كه خدا هر دو چشمش را ازش گرفت و عكس سمت چپ عبدالعزیز بن عبدالله آل شیخ مفتی
الان وهابیت است كه از یك چشم كور است .
به فتوای این دو مفتی خبیث هزاران
نفر از شیعیان در كشورهای مختلف به شهادت رسیده اند .
يك حكايت زيبا از ضايع شدن بن باز در برابر
استدلال زيباي مرحوم حكيم
مرحوم آیه الله العظمى سید محسن
حكیم قدس سره كه مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى كه به عربستان داشت
، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن كشور (كه نابینا بود) مواجه شد.
بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حكیم
رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال كند و افكار وهابیگرى خود را مطرح
نماید.
در این جلسه ، بن باز، از آیه
الله حكیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى كنید؟
آیه الله حكیم در جواب
گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود. بن
باز، سماجت كرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حكیم ، ناچار به بن باز گفتند:
اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تكیه كنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید
معتقد شویم كه شما به جهنم خواهید رفت !
بن باز، با تعجب پرسید
چرا؟ آیه الله حكیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من كان فى هذه اعمى فهو فى
الاخره اعمى و اضل سبیلا ؛سوره اسراء، آیه 72 ((كسى كه در این جهان (از دیدن چهره
حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما كه از دو
چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره
گمراهان كه اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود
نیست !
بن
باز گفته بود اگر قرار است حضرت علی چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها
بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه
روز آنها را انداخته است.....
سه روش توانست مشروطه را از دست مسلمانها بگیرد که اولین روش آن تبلیغ فرهنگ غرب گرایی محض بود و دومین روش تاکید زیاد بر روی معقوله آزادی غرب بود. سومین روش تاکید بر نوعی ملی گرایی افراطی و نوعی انسان محوری بود . بنابر این ما باید با در نظر گرفتن این سه محور غیر خودی ها را در زمان امروز بهتر بشناسیم . آنچه امروز تمام ما در میان حامیان اصلاحات مشاهده میکنیم این است : خود فروختگی به غرب - الگوبرداری بی چون و چرا از غرب - لیبرالیسم مفرط دین ستیزی - خود انتقادی - اولویت دادن به مادیات قبل از هر چیز دیگر ناموس، وطن ، دین و ...(متریالیسم)
هرچند که به دلیل عدم اقبال مردم از این نوع افکار در ایام جدید شاهد تلفیق این افکار با افکار و آرمان های ناب انقلاب برای به بیراه کشاندن مردم هستیم . و در واقع در جریانات اخیر شاهد پوشانیدن لباس حق بر باطل بودیم . و چه زیبا قرآن کریم در این باره می فرماید : لباس حق بر باطل مپوشانید. آنچیزی که در میان هواداران این جریان غلط و منحرف موج می خورد وجود جریان هایی با افکار مغشوش در آن است .
در انقلاب سوم مردم و رهبری مردم با رهنمودهای رهبری دارای شناخت از این جریانات شدند و قدم سوم برداشته شد .
امیدوارم این مطلب پیش زمینه ذهنی برای ورود اجمالی به مقوله انقلاب سوم مردم و رهبری را ایجاد کند. تا به زودی به این مطلب بپردازیم. یا علی