فرار موسوی کروبی و خاتمی از راهپیمائی 22بهمن

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، ميرحسين موسوي ساعت 11 امروز به قصد شركت در راهپيمايي 22 بهمن از خيابان رودكي عازم راهپيمايي بود كه پس از مشاهده حضور ميليوني مردم به سمت يكي از كوچه‌هاي اين خيابان به نام بن‌بست مصطفي رفته و در يكي از كوچه هاي اين خيابان متواري و پنهان شد.
برپايه اين گزارش وي تا ساعت دو و نيم بعد از ظهر امروز خود را در اين منزل پنهان كرد. تيم حفاظتي وي پس از مشاهده خلوتي خيابان‌ها و عدم حضور مردم او را تحت مراقبت شديد با پوشش پارچه اي از كوچه خارج كرده و سوار برخودروها به سرعت منطقه را ترك كردند.

كروبي بار ديگر با شعار "‌مرگ بر منافق " بدرقه شد

مهدي كروبي كه سعي داشت با ورود خود به ميدان صادقيه حضور بيش از 5 ميليوني مردم تهران در راهپيمايي 22 بهمن را تحت‌‌الشعاع قرار دهد با شعار " مرگ بر منافق " و "مرگ بر ضد ولايت فقيه " از صحنه گريخت.
پيش از اين كروبي در جريان حضور خود در نمايشگاه مطبوعات،‌ استان قزوين و راهپيمايي 13 آبان نيز با جمعيت خشمگين مردم كه نسبت به موضع‌گيري‌ها و رفتار و گفتار وي در حوادث پس از انتخابات به شدت معترض بودند، مواجه شده و مجبور به فرار از خشم مردم شده بود.

خودروي كروبي به مردم و اتومبيل‌ها آسيب وارد كرد

كروبي كه از مسير اتوبان اشرفي اصفهاني درصدد ورود به فلكه دوم صادقيه بود در مواجهه با گروهي از مردم كه با شعار " مرگ بر منافق " و "مرگ بر ضد ولايت فقيه " نسبت به حضوراو واكنش نشان داده بودند، در گريز از صحنه به تعدادي از مردم و خودروي آنان آسيب وارد كرد.
پيش از اين كروبي در جريان حضور خود در نمايشگاه مطبوعات،‌ استان قزوين و راهپيمايي 13 آبان نيز با جمعيت خشمگين مردم كه نسبت به موضع‌گيري‌ها و رفتار و گفتار وي در حوادث پس از انتخابات به شدت معترض بودند، مواجه شده و مجبور به فرار از خشم مردم شده بود.

خاتمي در مواجهه با راهپيمايان 22 بهمن شوكه شد

محمد خاتمي كه از مدت‌ها قبل براي بهر‌ه‌‌برداري سياسي در راهپيمايي 22 بهمن برنامه‌ريزي كرده بود در تقاطع زنجان- آزادي درصدد ورود به جمع ميليوني مردم بود كه در مواجهه با آنان ناچار محل را ترك كرد. مردم تهران با مشاهده وي با شعار " مرگ بر منافق " خشم و عصبانيت خود را از عملكرد وي فرياد كردند.
خاتمي نيز مثل کروبي با اتومبيل از صحنه گريخت.

شعار عليه سران فتنه در ميدان آزادي

شبكه ايران از ميدان آزادي، محل برگزاري مراسم 22 بهمن خبر داد؛ جمعيت گسترده مردم با استقبال از پلاكاردي عليه سران فتنه، شعار "مرگ بر منافق " و "حيدري ام حيدري ام، سرباز سيدعلي ام " سر دادند.
سيل جمعيتي كه از دقايق ابتدايي صبح امروز در ميدان آزادي حضور پيدا كرده اند، با مشاهده اين پلاكارد كه شعار "موسوي، كروبي و خاتمي، مطرودين ملت " بر آن نقش بسته است، احساس و اعتراض خود را عليه رويكرد اخير سران جريان اصلاحات ابراز كردند.
گزارش ها از خيابان هاي منتهي به ميدان آزادي هم، حاكي از شعارهاي مردمي عليه سران فتنه است.

شب اول قبر موسوی!

حتما بخونید


مير حسين در حالي که با غل و زنجير به دست و پايش روانه جهنم است در حال داد و فرياد است: آهاي مردم. اينجا همه ديکتاتورند. دارند من را با زور ميبرند جهنم. شما اميد خودتون رو از دست نديد. من باز هم از توي جهنم با شما ها صحبت خواهم کرد و بيانيه خواهم داد. البته اينجا خيلي از دنيا جوش خفقان تره. اينجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نميگذارند ما حرف بزنيم. آزادي بيان وجود ندارد. روزنامه هم که ميخواهيم بزنيم تو اين همه آتيش ميسوزه. شما اميدتون رو از دست نديد. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما براي شما صحبت خواهم کرد و يکسري حقايق رو خواهم گفت من چند تا خاطره هم از امام دارم که بعدا ميگم مايه عبرت اينها بشه.



شب اول قبر آقاي موسوي

 نکير و منکر پس از سوالهاي معمول در مورد خدا و دين و پيرو پيغمبر رو به موسوي ميگن: آقا جان شما نامه عملت سياهه. بايد بري جهنم. موسوي: برو ببينم . تو نامه عملم چيز شده ؛ يعني دستکاري شده. من قبول ندارم.   نکير : اون کسي که نامه عمل تو رو نوشته خدا مشخص کرده. مورد اعتماد خدا بوده. موسوي: نخير آقا جان. من ميگم دستکاري شده. شما هم بايد قبول کنيد.
منکر: آقا اينطوري حرف نزن. با اين حرفت داري نعوذبالله خدا رو ميبري زير سوال. با اين گرز ميزنم تو سرت ها!!! موسوي: آقا فضا رو چيز نکنيد؛ يعني امنيتي و نظامي نکنيد. همين شما ها هستيد که با اين کاراتون فضاي اختناق و چيز رو؛ يعني ديکتاتوري بوجود مي آوريد. حالا که اين طور شد من اصلا خدا رو هم قبول ندارم. بايد يه کميته چيز ياب، منظورم حقيقت يابه، تشکيل بشه که بيطرف باشه.
نکير خطاب به منکر: ميگم اين يارو يکي دو تختش کمه ها. اين مثل اينکه حاليش نيست که اينجا آخر خطه. هنوز هم کلش بو قرمه سبزي ميده.
موسوي: آقايان در گوشي صحبت کردن از نظر اسلام مشکل داره. من خودم يادمه که امام (رحمه الله) يه روز به من فرمودند موسوي جون. من گفتم بله آقا. اجازه بديد دستتون رو چيز کنم؛ يعني ببوسم. ايشون نگذاشتن. بعد به من گفتند . . .(در همين هنگام نکير و منکر صحبت مير را قطع ميکنند ) نکير و منکر ( با عصبانيت) : مردکه نفهم. اينجا انتخابات نيست. قيامته.   
موسوي: آقا قانون چيزه، يعني قانونه. قيامت و انتخابات نداره . شما ها همتون قانون گريز هستيد. اصلا آقا از وقتي که همين دار و دسته شما بحث قيامت رو در جامعه مطرح کرد يک فضاي فوق امنيتي در جامعه ايجاد شد که اميد به چيز مردم، يعني اميد به زندگي مردم خيلي کم شد. شما که همه دنيا هم دست خودتونه. هر کار بخواهيد ميکنيد.
موسوي(در حالي که با نگاه خود به دنبال دوربين ميگردد ادامه ميدهد): مردم من اگر خدا ميشدم اين اخلاقها رو از جامعه چيز ميکردم ؛ يعني در واقع حذف ميکردم. من اين قيامت رو برميداشتم. اين اصلا توهين به انسانيت و بشريت و خلاف چيز بشر، يعني حقوق بشر است. چه معني دارد که شما اين جوانها رو ستاره دار ميکنيد. چرا دو دستگي ميکنيد. خودي و غير خودي و بهشتي و جهنمي ميکنيد. نکير و منکر همينطور هاج و واج و در نهايت عصبانيت به موسوي نگاه ميکنند.
در همين حال نکير ميگويد: حالا چند لحظه خفه خون بگير تا يه چند تا پرونده از کارهايي که در زمان زنده بودن کردي بهت نشون بديم. نشون بديم؟ بديم؟ و چند تا از کارهاي زشت و بد بد جناب مير به ايشون نمايش داده ميشود.
بعد منکر ميگويد حالا بگو. حالا چي؟ ناگهان مير که شديدا از اين کار نکير عصباني بود با لحني کاملا مضطرب و عصباني گفت: شما ها خجالت نميکشيد پرونده ي همسر بنده رو ( ببخشيد اينجا اشتباه لپي بود، «پرونده ي بنده» صحيح است) رو گرفتين جلوي من و نشون من ميدهيد. شما به جاي اينکه بياييد براي مردم پروند سازي کنيد بريد يه فکري به حال چيز سالي ، يعني خشکسالي و اين سيل و زلزله هايي که همش از سوء مديريت شما حاصل شده بکنيد.
اصلا من به خاطر همين مشکلات و احساس چيزي که کردم ؛ يعني احساس خطري که کردم به اين دنيا اومدم که جلوي اين چيزا رو بگيرم. من نميدونم اين حضرت باري تعالي به جاي اينکه حضرات عتيد و رقيب را بگذارند تا ملت رو بپايند، بروند يه فکري به حال مديريت اين دنيا بکنند. البته اينها همش ناشي از چند نکته در مديريت است از جمله ماجراجويي و بي ثباتي، رفتارهاي نمايشي و قهرمان نمايي و شعاري ، خيالبافي و خرافه گرايي، خلاف گويي و پنهان کاري، خود محوري و قانون گريزي ، افراط و تفريط است و ... و بنده آمده ام که با اينها چيز کنم، يعني مقابله کنم.

و.... چند هزار سال بعد پس از رسيدگي کامل به پرونده همه انسانها از جمله آقاي موسوي.
مير حسين در حالي که با غل و زنجير به دست و پايش روانه جهنم است در حال داد و فرياد است: آهاي مردم. اينجا همه ديکتاتورند. دارند من را با زور ميبرند جهنم. شما اميد خودتون رو از دست نديد. من باز هم از توي جهنم با شما ها صحبت خواهم کرد و بيانيه خواهم داد. البته اينجا خيلي از دنيا جوش خفقان تره. اينجا تمام رسانه ها دست خودشونه. اصلا نميگذارند ما حرف بزنيم. آزادي بيان وجود ندارد. روزنامه هم که ميخواهيم بزنيم تو اين همه آتيش ميسوزه. شما اميدتون رو از دست نديد. من در پل صراط انشاا... در جمع پرشور شما براي شما صحبت خواهم کرد و يکسري حقايق رو خواهم گفت من چند تا خاطره هم از امام دارم که بعدا ميگم مايه عبرت اينها بشه.
همينطور که موسوي در حال نطق کردن بود دهن او را با سيمان پر کردند و درش يه چهارک آجر چپوندن و ايشون را به جهنم بردند... در جهنم جناب مير، همکار و دوست روزهاي کانديداتوري خود را ميبيند که در يک گوشه او را بسته اند و مثال اينکه تازه از زير عذاب دردناک راحت شده باشد حال او بسيار وحشتناک بود. مير از نگهبانان پرسيد اين شيخ مهدي کروبي بيچاره را چرا به اين حال و روز انداختيد. مگر چه عذابي به او ميدهيد؟ نگهبان جهنم: تو يکي لال شو باز اين شيخ بدبخت يک شانس براي رهايي از جهنم دارد. هفته اي يکبار آزموني از وي بعمل مي آيد و به او اين فرصت داده ميشود، چنانچه نتواند از آن فرصت استفاده کند عذاب ميشود ، تا هفته ي بعد. مير که خيلي ترسيده بود پرسيد: مگر عذابش چيست که اين حال و روزش است؟
نگهبان جهنم: خوب نگاه کن. الان وقتي است که به او فرصت داده ميشود تا اگر موفق شود از جهنم آزاد شود. الان ساعت آزمون وي است و او يکساعت فرصت دارد. در همين حين دو ملک که چهره هاي بسيار وحشتناکي داشتند وارد شدند. در دست يکي از آنها برگه اي و در دست فرد ديگر تابلويي بود. شيخ با نگاهي مضطرب به آنها نگريست. ملک اول رو به شيخ گفت: آماده اي. شيخ که صورتش غرق در عرق بود سري به نشانه تاييد تکان داد.
 ناگهان ملک اول برگه را چرخاند و در روي آن يک سوال بسيار بزرگ نوشته شده بود. موسوي به برگه نگاه کرد و با خود گفت : اين سوال چقدر آشناست. کجا آن را ديده ام؟ و آن را خواند : در عبارت «دول الخليج العربيه» کلمه العربيه به کدام گزينه بر ميگردد؟ الف) دول ب) دول ج) دول د)دول ه) غلط کردم و) ساير موارد
شيخ مهدي بعد از يکساعت فکر کردن : گزينه 9.
ناگهان ملکه دوم به سرعت جلو مي آيد و ميگويد اي بيسواد بي لياقت. حق تو همين عذاب دردناک است که درد آن تو و تمام طرفداران و همراهانت را در بر ميگيرد. و در حالي که شيخ به شدت التماس ميکرد و از ته دل فرياد ميکشيد که از عذاب او درگذرند ملک دوم تابلويي را که در دستش بود چرخاند و شيخ از شدت سختي عذاب دائم غش ميکرد و به هوش مي آمد. و موسوي باز روي آن تابلو را خواند که بزرگ نوشته بود : 0.8 درصد

همه برای ایران اسلامی

بازی اینترنتی تراوین

در این بازی بسیار مهیج شما می تونید یک مبارزه واقعی بین هزاران نفر داشته باشید .

تجارت ، سیاست ، نبرد ، اتحاد و ....

شما با روزی دو یا سه بار سر زدن به اینترنت می تونید وارد دنیای بازی تراوین بشید

حتی میتونید هفته ای یکبار یا روزی یکبار به این بازی سر بزنید . که اون به خودتون بستگی داره .

از همه دوستان دعوت میکنم که این تجربه جالب رو از دست ندن .

برای ثبت نام در بازی کلیک کنید .

بابا ما  تحمل عدالت را نداریم  ! یارانه ،سهام عدالت ، خوشه ، اعتراض

این یک هشدار است !! بترسید از عدالت علی

بدو بیا یارانه داریم یارانه ! تاجر و گارگر ! دلال و کارمند ! وام دار و بی وام ! به همه میدیم ! بدو بیا یارانه داریم یارانه !


ای گنده تر از رستم و آرنولد و شِرک                     پولدارتر از سهام داران اُپک

این بار هم انگار تو شانس آوردی               ما خوشهّ سه شدیم و تو خوشهّ یک!

ارسطو:عدالت جزوی از فضیلت نبود بلکه همه فضیلتها بود و جور، که ضد آن است جزوی از رذالت نبود بلکه همه رذالت ها بود.

توی این یکی دو روزه هر کسی رو می بینم میگه ای وای من تو خوشه سه قرار گرفتم و من اعتراض دارم و من بیچاره ام  من نمیتونم ، آخه چرا باید من با ششصد هزار تومان در ماه برم تو این خوشه، این چه وضعیه ؟ و خلاصه از وضع پیش او مده ناراضیه !!!

اون روزهای اول وقتی این طرح رو اعلام کردن یه لحظه با خودم گفتم ای وای توی این اقتصاد خراب و این وضعیت چه بلایی می خواد سرمون بیاد . آخه محمود الان وقت اجرای عدالت بود ؟ بابا فعلا بی خیال ...

بعد از چند لحظه حدیث نفس و بالا و پایین کردن و فشار آوردن که آقا ما شیعه (محب) امیر المومنینم(ع) گفتم ای وای تو چه فرقی با طلحه و زبیر و ...(قدیم ) و کروبی و ...(جدید) که به سهم خودشون، از بیت المال راضی نبودن داری .واویلا !!!

حالا کم کم سخت تر هم میشه . وقتی می فهمی که خوشه تو خوشه سه و با مهدی هاشمی توی یه خوشه هستی دیگه دادت در می آد . تازه این اول کاره و

این طرحی که داره اجرا میشه کجا و عدالت علی(ع) !

تازه آقای احمدی نژاد میاد میگه بابا نترسید به خودتون مسلط باشید خشمگین نباشید و ... که رئیس مرکز آمار اشتباه اطلاع رسانی کرده و عدالت 100% نداریم خیالتون راحت  به همتون یارانه میرسه .


 با این حال دیروز همه شروع کرده بودن به طرح اعتراض در سایت آمار ! چه شود .!

بجا است این کلام گهر بار امام علی (ع) را بخاطر داشته باشیم که فرمود: هیچ کاخی بنا نمیشود مگر آنکه کوخی در کنار آن ویران و حق مظلومی پایمال شده باشد.

بدو برو بچه جون تا اطلاع ثانوی عدالت تعطیل!؟!؟!؟!

سهم تو از خوشه ها همین یه خوشه انگوره....

  

نمونه های عدالت امیر المومنین (ع) رو  در ادامه مطلب بخونید تا ترستون بیشتر بشه

ادامه نوشته

بعدازشهدا شما چه کرده اید؟! (میدونم زیاده ولی حتما بخونید)

من یک سوال دارم:

/ چرا کسانی که از انقلاب هیچ حفاظتی نمی‌کنند/ این همه محافظ دارند؟! / و مادر سمیه/ که این همه برای انقلاب / خون جگر خورده/ هیچ محافظی نباید داشته باشد؟!

آن روزها/ در «بیمارستان نجمیه» وقتی «ماما»/ خبر آورد که «سمیه»/ صحیح و سالم به دنیا آمده است/ مادر نخندید/ اشکش از شوق به دنیا آمدن سمیه نبود/ واقعا داشت گریه می‌کرد / ضجه می‌زد / آخر دقایقی پیش/ از رادیو/ با همین گوش‌های خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنید / پس این روزها / تنها سالگرد عملیات کربلای پنج/ در زمستان 65 نیست/ سالروز تولد سمیه خانم هم هست/ و سمیه در همان روزی به دنیا آمد/ که پدرش «محمد» / در «سه‌راهی شهادت»/ به شهادت رسید/ جشن تولد سمیه/ سال‌هاست که در کنار مزار پدر/ برگزار می‌شود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفیه، پلاک و یک مشت خاک از یک سرزمین پاک/ مادرش می‌گوید/ خوردن کیک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سمیه، دیروز/ وارد بيست‌وچهارمین سال زندگی‌اش شد و / پدرش‌تنها 23 سال از خدا عمر گرفت/ و با این «غبار»/ گرد یتیمی از صورت سمیه/ پاک نخواهد شد/ و دیروز جشن تولد سمیه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در ترافیک «بزرگراه شهید اشرافیت انگلیسی» گیر کرد و به دستشان نرسید/ باز هم جشن تولد سمیه/ در «قطعه 26» / غریبانه بود/ و باز هم «مترو»/ به «بهشت زهرا(س)» نرسید/ و در ایستگاه «جوانمرد قصاب»/ خراب شد/ و یاران را/ چه غریبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسی‌ها فقط «دربست» سوار می‌کنند/ بی‌معرفت/ 7 هزار تومان از سمیه و مادرش کرایه گرفت/ و تازه/ از «حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشت‌زهرا (س) بروم/ هزار تومان بیشتر می شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد به قلبش/ و به عکس امام / که روی سینه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط یک مقدار از خون محمد / روی عکس امام لخته شد...
ادامه نوشته