ادامه :
معترضين كه اولين افراد شيعه و پايه گذاران اين طريقه بودند ، جمعي از صحابه كرام رسول الله (ص) و از مسلمين دوره اول و از ياران اميرالمومين علي (ع) بودند كه در ملازمت پيغمبر اسلام و اتباع كتاب سنت و از پيروي از سيرت نبي اكرم و فداكاري و مجاهده در راه دعوت ديني ، كمترين مخالفتي به خرج نداده ، و هيچ گونه فروگذاري نكرده بودند ؛ و در تمام بعثت در صف مسلمين و جزو جمع آنها بودند با اين اعتراض و انتقاد نمي خواستند هدف ديگري جايگزين اين آيين نوبنياد نمايند .
آنها غرضشان از اين اين انتقاد ، دفاع از يك رشته نصوص مسلمه اي بود كه موجب آنها ، ولايت عموم مسلمين به دست امير المومنين علي (ع ) سپرده شده بود . نصوصي كه به موجب آنها اهل بيت پيغمبر ، پيشوايان دين و مرجع جميع شئون علمي و عملي اسلام معرفي شده بودند و همين نصوص ، هم اكنون نيز به نحو تواتر در دست فريقين اهل سنت و شيعه موجود است.
شيعه حس مي كرد كه پايمال كردن نص صريح ولايت و چسبيدن به مسئله « صلاح مسلمين » از يك عقيده مخصوص شكل مي گيرد ( اگر چه اكثريت به آن عقيده تظاهر نمي كردند و شايد هم بسياري نمي فهميدند )و آن اين است كه احكام و قوانين ثابته اسلام به نص قرآن قابل نسخ نيست تابع مصالحي است كه با اختلاف شرايط و عوامل ،اختلاف پيدا مي كند.
شيعه فكر ميكرد كه اگر اين عقيده آزادانه در مغز مسلمين براي خود جاي باز كند و اين در به روي اسلام باز شود :
اولاً : ولايت و حكومت اسلامي به دست اشخاصي خواهد افتاد كه هيچ گونه مصونيت خدايي نداشته باشند و در نتيجه محيط صد در صد آزاد اسلامي تبديل به يك محيط فاسد بي بند و باري خواهد شد كه روح تقوا و آزادي اسلامي را از دست داده و عالم اسلامي در تحت شكنجه حكومت هاي استبدادي و رژيم كسرايي و قيصري ، همه سرمايه آزادي ديني خود را از دست داده ، به همان جاهليت شوم عربي برگشته و بالاخره از اسلام جز نامي نخواهد ماند.
ثانياً : پيشرفت اين وضع براي اين كه موانع از پيش پاي خود بردارد ، طبعاً در خانه اهل بيت پيغمبر را بسته و نقش اينها را در دل مردم ، بلكه از صفحه وجود و هستي محو خواهد كرد ، و در نتيجه اصول و معارف اسلامي و همچنين قوانين و احكام ديني كه از وحي الهي سرچسمه گرفته اند - و اهل بيت نگهبان و نگهدار آنها مي باشند - بي سرپرست مانده و از نشو و نما افتاده و تدريجاً تغيير ماهيت خواهند داد.
چيزي كه مي توان گفت ،بيشتر از هرچيزي در اين جريان شيعه را نگران و متوحش مي گرد ، اين بود كه مي ديدند عده اي از اشخاصي كه مورد سوء ظن بوده و سابقه خوشي در اسلام نداشتند ، بيشتر از همه سنگ خيرخواهي اسلام و مسلمين را به سينه مي زنند !
علاوه بر اين ، جمعيت منافقين ، كه تدريجاً در اسلام نشو و نماپيدا كرده و در اواخر عهد نبي اكرم عده قابل توجهي شده بودند و در طول زمان بعثت از هيچ گونه دسيسه بازي و كارشكني و سوء قصد به نبي اكرم (ص) فروگذاري نمي كردند و شمار بسيار زيادي از آنها در مدينه و در ميان صحابه و خواص رسول بودند ، با درگذشت پيغمبر (ص) و انعقاد خلافت انتخابي و بيرون آمدن آن از انحصار اهل بيت ، يك مرتبه همه سر و صداهاي منافقين خوابيده و همه كارشكني هاي داخلي پايان پذيرفته و نارضايت هاي آنان تبديل به رضايت گرديده و به عنوان « كل من رأي النبي و روي عنه » همگي داخل جرگه اصحاب و مشمول روايت : اصحابنا كالنجوم » شدند.
ادامه اين مطلب انشاءالله به زودي


