شاید تا کنون برایتان سؤال شده باشد این برجستگی سبز رنگ روی گنبد سبز پیامبر متعلق به چیست ؟

درجریان تخریب قبور در راستای فعالیت وهابیون در مدینه ، یكی از وهابیون برای تخریب گنبد مطهر حضرت رسول (ص
)و برای بمب گذاری
به بالای گنبد می رود كه ناگهان صاعقه
ای با او برخورد می كند و او همان جا
خشك می شود.
بعدها وهابیون
هر كاری می كنند كه جسد این شخص
را از آنجا جدا كنند نمی توانند و نا چار
میشوند به این گونه كه مشاهده میكنید
آن را پنهان
كنند
عزیزان این تنها یک خبره و صحتش توسط ما تایید نمیشود.
این روزها باب تهمت و افترا باز شده و جریان بر انداز به هر کاری متوسل میشه تا مردم رو نسبت به نظام جمهوری اسلامی بد بین کنه و برای این کار از هر حربه ای استفاده می کنه.
آدم ها همشون از تاریکی می ترسن چون نمی دونن اونجا چی می گذره و چه چیز انتظارشون رو می کشه .
دشمن از نقاط تاریک ذهن ما استفاده میکنه و شبه و ترس و تردید ایجاد می کنه .
پس وقتی ما یه خبری یا یه حرفی رو می شنویم که نسبت به اون آگاهی نداریم . میگیم - نکنه ؟! - شاید ؟! و ...
مثلا این خبر :
افشای اسناد عضویت احمدی نژاد در انجمن حجتیه

نسبت دادن عضویت در انجمن حجتیه به بزرگان نظام چیزیه که خیلی رواج پیدا کرده . تاریخچه و موضع نظام نسبت به انجمن حجتیه را در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب...
نامه معروف مخملباف به مدیر سینمائی وقت درمورد داریوش مهرجوئی(سال۶۶)
بسمه تعالی
برادر بهشتی،
سلام. خسته نباشید. انصاف حکم می کند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سینما بستایم. اجرکم علی الله؛ اما وجود فیلمهایی چون اجاره نشینها را به چه حسابی بگذارم. بیدقتی شما؟، بیاعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم.
برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتید، اجاره نشینها به گردن چه کسی است؟ اگر فیلم را ندیدهاید، ببینید. اگر دیدهاید یک بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضل (ع) تکلیف کسی چون من با شما چیست؟ ارج گذاریتان به جنگ را باور کنم یا اغماضتان را در مورد امثال اجاره نشینها، امیدوارم که همچنان ما را متحجر ندانید که مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم.
من باب ثواب گفتم، گناه که نکردهام؟ واقع قضیه این است که دو ساعت پیش که فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یک ربع پیش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگویم و نه به کس دیگر. ادای وظیفه کردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
محسن مخملباف
واما سلوک معنوی مخملباف! مخملباف امروز


-مخملباف دریکی از جشنواره های اخیر جایزه مربوط به خود رو که بابت فیلم اخیرش(که با محوریت روابط جنسی) بود رو به کروبی تقدیم کرد.
-مخملباف اخیرا در نامه ای به اباما ازطرف ملت ایران به خاطر تسخیر لانه جاسوسی باتائید امام(ره)عذرخواهی کرد.
-مخملباف اخیرا خود را بعنوان سخنگوی جنبش سبز درخارج از کشور معرفی کرد.
خلاصه این آقا محسن ما داستان هائی داره...!
من معمولا سعي ميكنم از فيلمها لذت ببرم و بدون پيشداوري سراغ آنها ميروم ولي اولين قسمت اين سريال براي من عجيب بود. شمشير برهنه اين سريال، نامها و اسامي آن بود كه ذهنيت من را خدشهدار كرد. در اين سريال، خداي ليبراليسم و تجربهگرايي يعني «جان لاك» در قالب نقشی با همين نام به عرصه آمده است و جالبتر اينكه در فصل چهارم متوجه ميشويم جان لاك نام خود را به «جِرمي بنتام» تغيير داده است يعني نام فيلسوفي كه منفعت اقتصادي را اصل ميداند. تفاوت او با جان لاك در اين است كه جان لاك مالكيت خصوصي را بعلت اعتقاد به ليبراليسم ولي بنتام بخاطر اصالت منفعت مطرح ميكند. جالبتر اينكه در اين دوره او ديگر به رهبري رسيده است. نام دزموند(ديويد)هيوم فيلسوف پوچگرای اسكاتلندي كه اتفاقا در اين فيلم با همين نام و مليت است توجه مرا بيشتر به خود جلب كرد.«دنيل راسو» نيز زني مردمگريز و تنها در جنگل است كه نامش يادآور فيلسوف جامعهگريز «ژانژاك روسو» است. «ميخائيل باكونين» فيلسوف آنارشيست شوروي هم در اين فيلم نقشي دارد. نكته اينجاست كه عقايد همه اين فيلسوفان اومانيست غربي در اين سريال، در ظرف زمان و مكان خود كاملا بحق توجيه ميشوند.
اسامي غيرمشهور هم جهتدار هستند. مثلا نام «شپرد» رهبر نجاتيافتگان، بمعني «چوپان» است و از اسامي حضرت مسيح بوده كه مسيحيان گاهي شپرد را بجاي كلمه مسيح و يا خدا بكار ميبرند. صاحبان جزيرهي مرموز، اغلب اسامي يهودي دارند و كساني كه بعلت سقوط هواپيما، اتفاقي روي اين جزيره فرود آمدهاند اغلب مسيحي هستند بجز يك نفر مسلمان و دو نفر چشم بادامي. فرد مسلمان يك شكنجهگر عراقي بنام سعيد جراح است(جراح يعني خونريز) و متولد شهر تكريت(محل تولد صدام) است! اسامي حواريون در بين مسيحيان،ريچال(راحيل مادر یوسف و بنیامین)، سیمون (شمعون)، آرن(هارون)، بن(بنيامين) و ژاكوب (يعقوب، پدر بنياسراييل) به عنوان رييس اصلي و پشت پرده صاحبان جزيره عجيبتر از همه بود.
وقتي ديدم others با نامهاي يهودي كه اتفاقا گروهي برگزيده هستند، خطاب به مسافران سرگردان سقوط كرده در اين جزيره گفتند: "اين جزيرهي ماست نه جزيره شما، شما اينجا هستيد چون ما اجازه داديم." ديگر نتوانستم خودم را به خوشبيني بزنم! اين ساكنان در قسمتهاي اول بسيار وحشي و خونريز ديده ميشدند ولي به مرور بيننده به اين نتيجه ميرسد كه اتفاقا آنها بسيار انسانهاي متمدن، باهوش و نهايتا انسانهاي مظلومي هستند كه براي نجات خودشان و بشريت در حال تلاش هستند. بعد از قتل عام عمومي ساكنان جزيره در سالهاي گذشته، بار ديگر اخيرا مورد هجوم قرار ميگيرند كه مجبور به مهاجرت و جابجايي ميشوند. صحنههاي كوچ اين ساكنان اصلي در جزيره خودشان بسيار رقتانگيز است و اجبارا به تنها نقطه امن جزيره يعني معبد(temple) كوچ ميكنند. غول ناشناختهای هم وجود دارد که بدون علت انسانها را میرباید و میکشد ولی بعد معلوم میشود که فقط یک سیستم امنیتی سالم برای حفظ معبد است. درمورد مکان جزیره هم آنها مطمئن نیستند که جزیره مطلوب آنها همانجا باشد بلکه فقط پیشبینی کردهاند که در آینده این نقطه میتواند باشد و اینگونه به آن نقطه رسیدهاند و جالبتر اینکه همه باید به آن جزیره برگردند چون قرار است جنگ بزرگی بین خیر و شر در آن جزیره رخ دهد و ... نکاتی از این قبیل مثل اصالت مادر، تولد و خون كه از اركان عقايد يهود است در اين فيلم با ظرافت زيادي مورد توجه قرار گرفته است كه با بررسي تك تك صحنهها و ديالوگها ميتوان يك كتاب نوشت.
مديريت اجباري جك شپرد بر جامعه نجاتيافتگان و رقابت او با جان لاك هم پر از نكات تاريخي است كه در اين مختصر نميگنجد. جدال بنيامين و جان لاك براي هدايت جامعه يهوديان هم بيحساب نيست. تكيه كلام بنيامين اين است كه من هميشه و در همه حال برنامهاي دارم. اوايل مخاطب ميبيند كه بنيامين، رهبر ساكنان اصلي جزيره، خيلي دروغ ميگويد ولي بعد به اين نتيجه ميرسد كه اين دروغها فقط براي حفظ جان ساكنان جزيره و يا كل جهان بوده است. «برگزيده بودنِ» آنها توسط يعقوب هم خيلي تاكيد ميشود.
كساني كه هنوز هم يهودي بودن اين سريال را باور ندارند كافي است lost را در گوگلكتاپ جستجو كنند تا بيابند كه طي چند دهه اخير چقدر كتاب منتشر شده كه نام لاست در تيتر آنها وجود دارد. البته اغلب اين كتابها در مورد سريال لاست نيست بلكه در مورد اقوام ناپديد شده يهود و يا بهشت گمشده آنهاست!
منبع:نسل خمینی و اینک قرن خمینی...
سکانس دوم: جاخالی و شعارمرگ بر منافق

سکانس سوم: تشکرازاحساسات مردم

سکانس چهارم: هفت تیرکشی و فرارازنمایشگاه

درپی بازرسی نیروهای امنیتی از یک خانه تیمی ، مقادیری اسنادمشکوک بدست آمد که دربین آنها دفترچه خاطرات، شخصی به نام میرحسین.م ابعاد تازه ای از عوامل فتنه ی بعدازانتخابات راهویدا نمود.
گزیده ای از متن دفترچه...
فقرمالی و نداشتن تحصیلات از یک سو و بی توجهی اطرافیان از سوی دیگرباعث شدتا چیزتا برای آینده خود و جامعه احساس خطر کنم و ازخانه فرار کرده و ولایت خودرا به مقصد سواحل خلیج فارس ترک کنم.
برای گذشتن از مرز و رسیدن به آن ور آب باعده ای جوان که قبلا در قهوه خانه باآنان آشنا شده بودم به طور قاچاقی سوار چیزسوار لنج شدیم.
من با آن جوانان دوست شده بودم ، مهدی.ک ازلرستان ، محمد.خ ازیزد و البته جوان ریزنقش والبته کمی توپول به نام شهرام.ج که رابطه ی بسیارنزدیکی با مهدی.ک داشت.
محمد.خ و مهدی.ک هم مثل من دچارمشکلات مالی و بی توجهی اطرافیان بودند و دچارافسردگی شدید و عقده های درونی!
ولی شهرام.ج جوانی بسیار شاداب و پولدار بود، به قول خودش بایک لنگه از جوراب هایش مهدی.ک را میخرد.
مهدی.ک کلا آدم عصبی بود وچیز هروقت داغ میکرد دهنش پراز کف میشد و دیگر هیچ چیز حالیش نمیشد، ولی باز خدا شهرام.ج را برای ما نگه دارد که هروقت مهدی.ک داغ میکرد بایک سکه 5ریالی اورا آرام میکرد.
ادامه دارد...


